Luhan & Baekhyun are 2 cute angels❤ Hello everyone...I am a Baek hyun♥ and Luhan ♥lover and my aim is to speard my love for these two cute angels.lets be good friends and let`s keep supporting our boys...dont forget to leave your comments and tell me how to improve my behavior and my blog posts.I`ll be happy to help you out if you needed any information about baekhan.so shall we start?! let`s go... awwwwww we are wolves~ http://baekhan.mihanblog.com 2017-07-23T04:48:53+01:00 text/html 2014-10-30T12:44:06+01:00 baekhan.mihanblog.com Marjan★ Baek~Han new blog http://baekhan.mihanblog.com/post/549 <font size="7">از هر کسی که این پستو میبینه خواهش مندیم که از وبلاگه جدید دیدن کنه...<br>قربان شما...<br>luhan90.mihanblog.com<br>به امید دیدار عشقولااااام</font><br> text/html 2014-07-03T19:27:56+01:00 baekhan.mihanblog.com Marjan★ Baek~Han dont fall in love with me 9 http://baekhan.mihanblog.com/post/548 <div style="text-align: center;">بفرمایید ادامه...<br><img style="width: 592px; height: 458px;" src="http://8pic.ir/images/hty77qsp03rj1ah8w2p7.jpg" alt="" align="bottom" hspace="0" vspace="0" border="0"><br></div> text/html 2014-06-29T13:00:22+01:00 baekhan.mihanblog.com sahar asadi baekhyun speaks up for the first time since his relationship news http://baekhan.mihanblog.com/post/547 <div align="center"><font size="3"><img class="alignnone" src="http://8pic.ir/images/ub7apz7sz3gsq4mpri8m.jpg" alt="" height="285" width="506"><br>بالاخره برای اولین بار Baekhyun بعد از فاش شدن رابطه اش با Taeyon صحبت کرد…<br></font></div> text/html 2014-06-23T07:00:48+01:00 baekhan.mihanblog.com sahar asadi luhan leaves a warning for sasaeng fans http://baekhan.mihanblog.com/post/546 <div align="center"><font size="3">و اما باز هم ساسنگاااااااا<br></font><img class="alignnone" src="http://www.8pic.ir/images/80e0yqotypnziatig8py.png" alt="" height="681" width="480"><br><font size="3">بازم ایدلی از دست ساسنگ فن ها عاصی شد. اینبار لوهان از دست این فن ها عاصی شده و بهشون اخطار داده.<br>ادامه لطفا...</font><br></div> text/html 2014-06-22T11:16:59+01:00 baekhan.mihanblog.com ♥zahra exotic & inspirit♥ luhan http://baekhan.mihanblog.com/post/545 <img src="http://www.pic98.ir/images/lbcy6vnw75p0q6ofxoqg.jpg" alt="" align="bottom" border="0" hspace="0" vspace="0"> text/html 2014-06-19T17:48:59+01:00 baekhan.mihanblog.com sahar asadi والا چشای من که داره از حلقه میاد بیرون!!!! http://baekhan.mihanblog.com/post/544 <div align="center"><img class="alignnone" src="http://8pic.ir/images/vc79xsybi0zukvxg3a5v.jpg" alt="" height="355" width="533"><br><font size="3">ته یون 25 ساله و بکهیون 22 ساله 4 ماهه که با همدیگه قرار میذارن و…</font><br></div> text/html 2014-06-16T19:23:47+01:00 baekhan.mihanblog.com Marjan★ Baek~Han save me from myself 14 http://baekhan.mihanblog.com/post/543 <div><span style="font-size: 11px;">یه نویسنده ی معروف امریکایی میگه وقتی میفهمی عاشق شدی که متوجه میشی خوابت نمیبره.چونکه درنهایت واقعیت قشنگتر از خوابهاته.هه ری هیچوقت با یکی از کسایی که بهش علاقه داشت رابطه برقرار نکرده بود.بهتر بگم...اصلا تا حالا به کسی علاقه ای پیدا نکرده بود.اما بالاخره هرکسی یه دفعه ی اولی داره دیگه نه؟اگه کسی دو هفته پیش بهش میگفت که با لوهان دوست میشه میخندید و ازش میخواست باهاش شوخی نکنه...چون اون کسی بود که هیچ وقت نمیتونست داشته باشه.اما دیگه همه چیز تغییر کرده بود.رویایی که هرشب درمورد لوهانو خودش میدید حالا به واقعیت تبدیل شده بود.دیگه دلش نمیخواست بخوابه.چون میخواست لحظه لحظه ی واقعیت رو با لوهان بگذرونه.ساعت ها میشد که توی تختش پهلو به پهلو میشد و انتظار خوابو میکشید.حتی احساس خستگی هم نمیکرد.شاید خستگیشو احساس نمیکرد چون خوشحالیش نمیذاشت هیچ چیز دیگه ای رو حس کنه.اما این چیزی نبود که بخواد دربارش شکایت کنه...هیچ وقت نمیخواست این حس عوض بشه.چونکه حالا دیگه لوهانو داشت.چونکه دیگه میتونست اونو دوست پسرش خطاب کنه.بعد از مدتها فکر کردن به اینکه چقدر در مقایسه با لوهان پایینتره بالاخره جمله هایی که ارزوشونو داشت از زبون لوهان شنیده بود.وقتی صبح روز بعد در خونه ی لوهانو زد استرس داشت.نمیدونست حالا که رابطشون تغییر کرده باید چجوری رفتار کنه.مثل قبل؟عاشقانه؟معمولی؟توی افکار خودش غوطه ور بود که لوهان با یه لبخند خوشگل درو باز کرد و قبل از اینکه اجازه ی صحبت کردن به هه ری بده بوسیدش.بوسه بیشتر از اون چیزی که هه ری انتظارشو داشت طول کشید.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">وقتی لوهان بالاخره تصمیم گرفت که 30 ثانیه برای بوسه ی صبح بخیر کافیه کلاه کاسکتو سر هه ری گذاشت و دستشو گرفت و گفت:بیا سوار شو میترسم دیرت بشه</span></div><div><span style="font-size: 11px;">سواریه تا مدرسه از همیشه بهتر بود.چرا؟چون...</span></div><div><span style="font-size: 11px;">وقتی سوار موتور شدن هه ری دستشو گذاشت دور کمر لوهان و منتظر شد تا موتورو روش کنه.اما خبری از حرکت نبود.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_چیزی شده لوهان؟</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_این چه وضعشه؟</span></div><div><span style="font-size: 11px;">هه ری هول کرد و پرسید:چی؟</span></div><div><span style="font-size: 11px;">لوهان که دید لحن هه ری نشان از نگرانیش میده خندید و دستاشو گرفت و بیشتر دور خودش پیچید طوری که هه ری کاملا بهش چسبید بعد گفت:بهتر شد.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">بعد موتورو روشن و راه افتاد.هه ری لبخند زد و گفت:پابو...</span></div><div><span style="font-size: 11px;">و سرشو روی کمر لوهان گذاشت.واقعا اینا داشتن تو بیداری اتفاق میوفتادن؟</span></div><div><span style="font-size: 11px;">...</span></div><div><span style="font-size: 11px;">همیشه دوست داشت بدونه چه حسی داره وقتی دوست پسرت بعد از مدرسه میاد دنبالت...اخه این چیزی بود که خیلی دوستاشو هیجان زده میکرد و هه ری همیشه به خاطر این هیجان بهشون میخندید و میگفت که رفتارشون کودکانس.اما وقتی بعد از مدرسه لوهانو با کت چرم مشکیش و موهای ژولیده ی جذابش(میدونید که الان باید چه شکلی تصورش کنید نه؟هی هی)جلوی در مدرسه دید بخاطر همه ی شوخی هایی که تاحالا با دوستاش درباره ی این مساله کرده بود درخواست بخشش کرد.چون نمیتونست بگه چقدر اون منظره براش خوشحال کننده بود.وقتی رودر روش قرار گرفت لوهان لبخند شیطنت امیزی زد و گفت:دلت برام تنگ شده بود؟</span></div><div><span style="font-size: 11px;">هه ری سرشو تکون داد و گفت:یه خورده.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">لوهان جمعیت رو با چشماش کاوید.شخص مشکوکی رو ندید.مطمئن بود هیچ کس از دار و دسته ی جیسو اون اطراف نبودن.باید هرچه سریعتر میفهمید کی داره امارشونو میگیره</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_چیزی شده؟</span></div><div><span style="font-size: 11px;">لوهان سریع اخمشو با یه لبخند دختر کش جابجا کرد و گفت:نه...چطوره نریم خونه؟</span></div><div><span style="font-size: 11px;">میپرسید چرا از هه ری با یه اغوش گرم یا بوسه استقبال نکرد؟چون اونا میخواستن تا چندوقت رابطشونو بی سروصدا نگه دارن.نمیخواستن کسی تو رابطشون دخالت کنه و مهمتر از همه....لوهان نمیخواست مشکلی برای هه ری پیش بیاد.مخصوصا با وجود شخصی مثل جیسو باید بیتشر از همیشه مراقب رفتارش تو عموم می بود.لوهان دست هه ری رو گرفت و به راه افتاد.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">قدم زدن با لوهان درحالیکه دستاشون بهم گره خورده بود یکی از چیزهایی بود که هه ری نمیتونست بگه تا چه حد میتونه لذت بخش باشه.وقتی به یه قهوه خوه ی کوچیک و تاریک رسیدن لوهان اروم به هه ری گفت:خب اینجا برای وقت گذروندن عالیه.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">هه ری با تععجب پرسید:حالا چرا اینجا؟</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_چون تاریک و کوچیکه و هرکس سرش تو کار خودشه.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_اوه...</span></div><div><span style="font-size: 11px;">لوهان هه ری رو به گوشه ی قهوه خونه هدایت کرد.یه جای دنج و دور از دید...</span></div><div><span style="font-size: 11px;">دستشو دور گردن هه ری گذاشت و موهاشو نوازش کرد و اروم پرسید:بگو کی عاشقم شدی</span></div><div><span style="font-size: 11px;">کاپوچینوی هه ری تو گلوش پرید و لوهان سریع به کمرش زد تا سرفه هاشو اروم کنه.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_چرا میخوای بدونی؟</span></div><div><span style="font-size: 11px;">نمیدونست چرا صحبت درباره ی این مساله باعث میشد خجالت بکشه.در حدی که دیگه قادر نبود تو چشمای لوهان نگاه کنه.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_کنجکاوم...</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_قول بده نخندی...</span></div><div><span style="font-size: 11px;">هه ری نی کاپوچینو رو بین لباش به دام انداخت و یه هورت گنده کشید...و لوهان هم موقعیت رو از دست نداد و سریع لباشو بوسید</span></div><div><span style="font-size: 11px;">بعد خندید و گفت:یه سری کارها رو که میکنی نمیتونم خودمو کنترل کنم.خب بگو...میشنوم...</span></div><div><span style="font-size: 11px;">لبخندی زد و شروع کرد به تعریف کردن:فکر کنم...همون اولین دفعه ای که بعد از اسباب کشی دیدمت.همون روزی که مامانم میخواست کیک بپزه و منو فرستاد تا از همسایمون شکر بگیرم.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">انقد خجالت زده بود که حتی سرشو به سمتی که لوهان بود نمیچرخوند.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_هه ری...</span></div><div><span style="font-size: 11px;">وقتی یهو احساس کرد که پاهاش از رو زمین بلند شدن بی اختیار گفت:اوه...</span></div><div><span style="font-size: 11px;">لوهان پاهاشو روی پاهای خودش گذاشت و هه ری رو کاملا به سمت خودش چرخوند.دستاشو روی زانوهای هه ری گذاشت و گفت:شیرین ترین داستانه عاشقونه ای بود که تاحالا شیدم...راست میگم...</span></div><div><span style="font-size: 11px;">هه ری خندید و به لوهان نگاه کرد...</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_اما...مطمئنم مامانت منظورش از همسایه من نبودم...بلکه خانوم لی بوده</span></div><div><span style="font-size: 11px;">حالا دیگه جفتشون نمیتونستن خنده هاشونو کنترل کنن.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_اما...خوشحالم که اشتباهی اومدی در خونه ی من...تقدیر همیشه کار خودشو میکنه.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">بعد از شنیدن حرفای هه ری لوهان احساس گناه میکرد...از اینکه دو سال زندگیشو براش تلخ کرده بود از خودش بدش میومد.تمام کارهایی که کرده بود تا از اینکه عاشقش بشه جلوگیری کنه به جای جلوگیری کردن باعث عذاب کشیدنش شده بود.اما دیگه تصمیمشو گرفته بود...و تنها هدفش از اون روز به بعد خوشحال کردن هه ری بود و بس...</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_تو چی؟</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_خب...برای من یکم بیشتر طول کشید.میدونی...تو اولین نگاه نبود...دقیقا یادم نمیاد از کی...ولی علاقم یواش یواش زیادتر شد...تا جاییکه میخواستم هرلحظه کنارم باشی...تو اغوشم باشی...ماله من باشی...اون لحظه بود که تازه فهمیدم که...بعله...راه زیادی رو اومدم.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">تنها کاری که از دست هه ری برمیومد لبخند زدن و سرخ و سفید شدن بود.شاید به نظرتون کلیشه ای بیاد ولی شنیدن اون حرفا بعد از دوسال عاشقی و پس از یه روز دوستی کار راحتی نبود.وقتی لوهان صورته سرخ هه ری رو دید لبخند زد و با دست بهش اشاره کرد که بیاد نزدیکتر...صورتشو گرفت و تو چشماش خیره شد و گفت:میخوام تلافیه همه ی اون روزایی که باهم نبودیمو دربیارم.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">و بعد هه ری رو بوسید...جوری که انگار فردایی درکار نیست!</span></div><div><span style="font-size: 11px;">...</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_you are in deep shit</span></div><div><span style="font-size: 11px;">لوهانو اخم کرد و به دنبال سه هون توی کلاب به راه افتاد و گفت:ممنون که ثانیه ای هزار بار یاداوری میکنی.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_دوستش داشتن و باهاش بودن دوتا مقوله(درست نوشتم؟)جدا از همن لوهان.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_با این وضع حرف زدنت اوضاع صدبرابر بدتر به نظر میرسه</span></div><div><span style="font-size: 11px;">سه هون به سمت لوهان چرخید و گفت:فقط میخوام بهت یاداوری کنم که هرچه ادمایی بیشتر قاطیه این قضیه بشن خطرناکتر میشه.اگه جیسو بفهمه همین مقدار پولو دوبرابر میکنه..و اگه بکنه دهنت سرویسه.البته اگه فقط به پول بسنده کنه باید خداتو شکر کنی...چون جیسو پول نمیخواد...و هم من و هم تو میدونیم چی میخواد.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_من از پسش برمیام.من ازش مراقبت میکنم...تا جایی که رابطمونو مخفی نگه دارم مشکلی پیش نمیاد.هیچ کس نباید بفهمه...به خارط همین ازت خواستم پیش خودمون بمونه...حتی به نارا هم نباید بگی</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_باشه...هرجور راحتی.اولین رازی نیست که قراره بینمون بمونه...اما...مطمئنی میتونی همه چیزو ازش قایم کنی و همچنان داشته باشیش؟میتونی بهش دروغ بگی؟</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_دفعه ی اولم که نیست سه هون...دروغ گفتن خیلی برای من اسونه حتی اگه دلمم بخواد که راستشو بگم...</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_خب...نکتت چیه؟...اگه همچنان با دخترا بخوابی تا پول دربیاری شخصا رابطمو باهات قطع میکنم.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_خفه شو...البته که اینکارو نمیکنم.</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_پس چیکار میکنی؟پول که پروازکنان نمیاد دستت...میدونی که من همچنان حاضرم کمکت-</span></div><div><span style="font-size: 11px;">_و منم همچنان به کمکت احتیاج ندارم سه هون...</span></div><div><span style="font-size: 11px;">بعد از چند لحظه سکوت ادامه داد:یه راه حل به ذهنم رسیده...عالی نیست...اما اموراتمو میگذرونه...</span></div><div><br></div> text/html 2014-06-11T17:42:11+01:00 baekhan.mihanblog.com Marjan★ Baek~Han I am back... http://baekhan.mihanblog.com/post/535 <div style="text-align: center;"><font size="2">سلام علیکمممممممممم<br>چه طورین؟؟<br>بالاخره امتحانا تمومیدن...هوراااااااااااا...دارم از خوشحالی میمیرم...<br>همونطور که قول دادم داستانارو دوباره از سر میگیرم...<br>اما...<br>شرط داره...<br>شرطش چیه؟؟<br>اینه که دوباره همتون تو وب جمع شیداااااا من کامنت میخوام<img src="../..http://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><br>فردا هر دو داستانو اپدیت میکنم کساییکه خواننده ها رو میشناسین بهم خبر بدین...<br>راستی...تصمیم گرفتم این وبو دوباره راه بندازم و جدیدترین اپدیت های بکی و لوهانو توش قرار بدم.و به کمک نویسنده ها و همچنین نویسنده های جدید احتیاج دارم...<br>بگید نظرتون چیه!<br>راستی...<br>کلیییییییییی دلم براتون تنگ شده بود.خیلی خیلی...<br>راستی اگه اینستا دارید و دلتون خواست فالو کنید منو...تو اینستا زیاد هستم میتونید ازم خبر بگیرید...<br>ای دیم اینه : marmar_lubyun<br>راستی...سحررررررررررررررر جونم...مثل چی دلم برات تنگ شده بود اجی...خیلی زیاد...خوبی؟؟؟<br><br></font></div><br> text/html 2014-06-08T08:20:23+01:00 baekhan.mihanblog.com sahar asadi اطلاعیه http://baekhan.mihanblog.com/post/534 <div align="center"><font size="2">سلام دوستان!!<br>میخواستم یه اطلاعیه ای رو به عرضتون برسونم!<br>نمیدونم داستان I can't believe رو میخوندین یا نه...به هرحال من چون نظرا کم بود ادامشو نذاشتم اما من کامل نوشتمش و دادم به یکی از دوستان که با یه کمی تغییر بذار تو وبش هرکی دوست داره بره بخونه!<br>اینم آدرسش:<br>www.elmira-stories.blogfa.com<br>و اما یه درخواستی هم داشتم ازتون!<br>لطفا هرکی با مرجان و مرضیه در ارتباطه بهشون بگه که بیان دلمان کلی تنگولید!<br></font></div> text/html 2014-06-04T10:58:26+01:00 baekhan.mihanblog.com sahar asadi baekhyun-inst@gr@m update http://baekhan.mihanblog.com/post/533 <p align="center"> <font size="2">اینم از آپدیت امروز آقا بکی...</font></p><p align="center"><img height="633" align="baseline" style="height: 453px;" alt="" src="http://www.img.p30i.com/images/7gbsjibbijotuvunjqb0.jpg" border="0" vspace="0" hspace="0"></p><p align="center"><font size="2">اینم متنی که نوشته:</font></p><p align="center"><font size="2">머리에 혹이생겼다.얼음을가져다주셨다. (내얼굴만한얼음보따리를.. 무거웠다) 하지만 감사합니다.. #얼음더많아봐어디..</font></p><p align="center"><font size="2">اوخیییییییی احتمالا سرش ورم کرده که کیسه یخ گذاشته!!! </font></p><p align="center"><font size="2">خوب استراحت کن بکیییییی</font></p> text/html 2014-06-03T09:31:27+01:00 baekhan.mihanblog.com sahar asadi baekhyun-inst@gr@m update http://baekhan.mihanblog.com/post/532 <p align="center"> <font size="2">آپدیت اینستاگرام بکی</font></p><p align="center"><font size="2"><img height="633" align="baseline" style="height: 442px;" alt="" src="http://www.img.p30i.com/images/mjb3zjmn09n3hct6j6my.jpg" border="0" vspace="0" hspace="0"></font></p><p align="center">&nbsp;<font size="2">اینم متنی که نوشته:</font></p><p align="center"><font size="2">ABEddffdrff눈만으로도 알수있는 나 text/html 2014-05-01T06:24:50+01:00 baekhan.mihanblog.com ♥zahra exotic & inspirit♥ ♥kai ♥suho ♥ luhan http://baekhan.mihanblog.com/post/531 <font size="7"><font face="times new roman,times,serif"><a href="http://kai-suho-luhan.mihanblog.com/" target="" title="">http://kai-suho-luhan.mihanblog.com/</a><br></font><br></font><img src="http://en.pixiz.com/tmp/b/8/b8447eb38960830c2e20274aa630aa98.jpg?1398923950" height="750" width="750"><br> text/html 2014-04-21T17:26:16+01:00 baekhan.mihanblog.com ♥zahra exotic & inspirit♥ Happy Birthday Luhan manly http://baekhan.mihanblog.com/post/530 <h3 class="post_title" style="text-align: center;"><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/20.gif">دیرور1/31تولد عشقم بوددددددددددددددد<br></h3><h3 class="post_title" style="text-align: center;"><a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/gdfvgvb.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-4887" alt="gdfvgvb" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/gdfvgvb.jpg" height="750" width="459"></a></h3> <h3 style="text-align: center;"><span style="color: #333399;">Happy Birthday Perfect Angel Luhan!</span></h3> <h3 style="text-align: center;"><a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/Luhan.jpg"><img class="alignnone wp-image-4888" alt="Luhan" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/Luhan.jpg" height="307" width="492"></a></h3> <h3 style="text-align: center;"><span style="color: #003300;">Why are you so&nbsp;perfect? I’ll tell you why!</span></h3> <h3 style="text-align: center;"><a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/luhan_edit_by_nounou01-d5c0th9.png"><img class="alignnone size-full wp-image-4889" alt="luhan_edit_by_nounou01-d5c0th9" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/luhan_edit_by_nounou01-d5c0th9.png" height="350" width="500"></a></h3> <h3 style="text-align: center;"><span style="color: #008000;">You are the manliest man ever!</span></h3> <p>&nbsp;</p> <h3 style="text-align: center;">&nbsp;&nbsp;&nbsp; <br></h3> <h3 style="text-align: center;">&nbsp;<a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/Presentation14.jpg"><img class="alignnone wp-image-4893" alt="Presentation14" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/Presentation14.jpg" height="408" width="544"></a> <a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_inline_mlm5yn1yWD1rwk9v0.gif"><img class="alignnone size-full wp-image-4894" alt="tumblr_inline_mlm5yn1yWD1rwk9v0" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_inline_mlm5yn1yWD1rwk9v0.gif" height="170" width="245"></a> <a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_inline_mlm6aq1gas1rwk9v0.gif"><img class="alignnone size-full wp-image-4895" alt="tumblr_inline_mlm6aq1gas1rwk9v0" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_inline_mlm6aq1gas1rwk9v0.gif" height="256" width="500"></a> <a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_inline_mlm60ya8Xf1rwk9v0.gif"><img class="alignnone size-full wp-image-4896" alt="tumblr_inline_mlm60ya8Xf1rwk9v0" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_inline_mlm60ya8Xf1rwk9v0.gif" height="236" width="491"></a> <a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_inline_mlm63eTiRZ1rwk9v0.gif"><img class="alignnone size-full wp-image-4897" alt="tumblr_inline_mlm63eTiRZ1rwk9v0" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_inline_mlm63eTiRZ1rwk9v0.gif" height="362" width="245"></a> <a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_inline_mlm65w6wQE1rwk9v0.gif"><img class="alignnone size-full wp-image-4898" alt="tumblr_inline_mlm65w6wQE1rwk9v0" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_inline_mlm65w6wQE1rwk9v0.gif" height="217" width="245"></a>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n2vbyzLuyQ1s8kbw4o1_r1_500.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-4912" alt="tumblr_n2vbyzLuyQ1s8kbw4o1_r1_500" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n2vbyzLuyQ1s8kbw4o1_r1_500.jpg" height="719" width="500"></a>&nbsp;&nbsp;&nbsp; <a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n3en64WBCP1skp0ojo1_500.gif.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-4916" alt="tumblr_n3en64WBCP1skp0ojo1_500.gif" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n3en64WBCP1skp0ojo1_500.gif.jpg" height="262" width="500"></a>&nbsp;</h3> <h3 style="text-align: center;"><strong><span style="color: #00ccff;">But the most important reason why you are so perfect is…</span></strong></h3> <h3 style="text-align: center;"><a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n3l5bv6xGg1txb3too1_400.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-4918" alt="tumblr_n3l5bv6xGg1txb3too1_400" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n3l5bv6xGg1txb3too1_400.jpg" height="507" width="400"></a> <a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n3mcv889j81t4apw5o1_500.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-4919" alt="tumblr_n3mcv889j81t4apw5o1_500" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n3mcv889j81t4apw5o1_500.jpg" height="667" width="500"></a></h3> <h3 style="text-align: center;"><span style="color: #ff6600;">You are the greatest supporter!</span></h3> <h3 style="text-align: center;"><a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n3uiaxrhZU1ryaorbo1_500.png"><img class="alignnone size-full wp-image-4920" alt="tumblr_n3uiaxrhZU1ryaorbo1_500" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n3uiaxrhZU1ryaorbo1_500.png" height="700" width="500"></a></h3> <h3 style="text-align: center;"><span style="color: #c836b7;">Your “What is going on face” brightens our day!</span></h3> <h3 style="text-align: center;"><a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n4acxxIS511svlnq3o2_500.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-4921" alt="tumblr_n4acxxIS511svlnq3o2_500" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n4acxxIS511svlnq3o2_500.jpg" height="333" width="500"></a></h3> <h3 style="text-align: center;">&nbsp;&nbsp; <br>&nbsp;</h3> <h3 style="text-align: center;"><span style="color: #808000;">Your derp faces are so lov|e|ly!</span></h3> <h3 style="text-align: center;"><a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n29xawBZrJ1stny8lo1_500.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-4925" alt="tumblr_n29xawBZrJ1stny8lo1_500" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n29xawBZrJ1stny8lo1_500.jpg" height="331" width="500"></a></h3> <h3 style="text-align: center;"><span style="color: #660099;">You are one of the most se||!i||est man alive!</span></h3> <h3 style="text-align: center;"><a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n35sy21odB1stotn9o1_500.png"><img class="alignnone size-full wp-image-4926" alt="tumblr_n35sy21odB1stotn9o1_500" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n35sy21odB1stotn9o1_500.png" height="750" width="500"></a></h3> <h3 style="text-align: center;"><span style="color: #363981;">Your laughter and smile&nbsp;are so beautiful~</span></h3> <p>&nbsp;</p> <h3 style="text-align: center;"><a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n46chxxJaJ1tona7wo1_500.jpg"><img class="alignnone wp-image-4928" alt="tumblr_n46chxxJaJ1tona7wo1_500" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n46chxxJaJ1tona7wo1_500.jpg" height="750" width="500"></a></h3> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <h3 style="text-align: center;">You have a great bubbly and childish&nbsp;personality~</h3> <p>&nbsp;</p> <p>&nbsp;</p> <h3 style="text-align: center;"><a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n37mufiN1u1ryaorbo1_500.png"><img class="alignnone size-full wp-image-4927" alt="tumblr_n37mufiN1u1ryaorbo1_500" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n37mufiN1u1ryaorbo1_500.png" height="743" width="500"></a></h3> <h3 style="text-align: center;"><strong><span style="color: #1ae45f;">You are You! And we l|o|v|e you for that! happy Birthday Luhan♥!</span></strong></h3> <h3 style="text-align: center;">&nbsp;<a href="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n425etMslC1qkbtoyo1_500.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-4930" alt="tumblr_n425etMslC1qkbtoyo1_500" src="http://www.krisangel-exo.tk/wp-content/uploads/2014/04/tumblr_n425etMslC1qkbtoyo1_500.jpg" height="500" width="500"></a>&nbsp;</h3> <p>&nbsp;</p> <h3 style="text-align: center;"><strong><span style="color: #c26f3d;">You are the cutest man ever</span></strong></h3> text/html 2014-03-29T17:56:58+01:00 baekhan.mihanblog.com Marjan★ Baek~Han dont fall in love with me 8 http://baekhan.mihanblog.com/post/529 <div style="text-align: center;"><font size="2">سلام...عید همگی مبارک...امیدوارم همگی سالی خوب و پر از کی پاپ داشته باشین...خخخخ...</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2">این یه قسمت تپل از داستان بکیه...</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2">نمیدونم اپدیت بعدی کیه...اوضاعم خیلی خیطه...یعنی شدیدا...اگه نشد همگی بعد از امتحانای اردیبهشت اینجا جمع شید که داستان بارونه.</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2">تا اون موقع باید یکم دیگه منتظر بمونید اما چون همگی امتحان داریم هیچ کی گذشت زمانو حس نمیکنه قول میدم.زود میگذره...</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2">مرسی بابت همه ی کامنت هاتون خیلیییییییی دوستون دارم.</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2">بفرمایید ادامه و اگه یادتون رفته قبل از خوندن یه نگاه به قسمت قبل بندازید تا حستون دوباره برگرده.هی هی...</font></div><div style="text-align: center;"><font size="2"><br></font></div><div style="text-align: center;"><img src="http://8pic.ir/images/18678404568054490282.jpg" alt="baekhyun-fanclub-1.mihanblog.com"></div> text/html 2014-03-13T14:29:37+01:00 baekhan.mihanblog.com ♥zahra exotic & inspirit♥ Kolon Sport Style Magazine: High Cut volume 121 - 2014 spring http://baekhan.mihanblog.com/post/528 <DIV style="TEXT-ALIGN: center"><IMG style="WIDTH: 942px; HEIGHT: 435px" border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://www.8pic.ir/images/01082908233006972118.jpg" width=941 height=539></DIV>