تبلیغات
Luhan & Baekhyun are 2 cute angels❤ - dont fall in love with me 9
 
Hello everyone...I am a Baek hyun♥ and Luhan ♥lover and my aim is to speard my love for these two cute angels.lets be good friends and let`s keep supporting our boys...dont forget to leave your comments and tell me how to improve my behavior and my blog posts.I`ll be happy to help you out if you needed any information about baekhan.so shall we start?!
let`s go...
awwwwww we are wolves~
  :: مدیر وب سایت : Marjan★ Baek~Han
زوج مورد علاقتون کیه؟



» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

users online
   

dont fall in love with me 9
پنجشنبه 12 تیر 1393 ساعت 11:57 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست Marjan★ Baek~Han | ( نظرات )
بفرمایید ادامه...

صبح روز بعد خیلی زودتر از بکهیون از خواب بیدار شدم.دستش محکم دور کمرم حلقه شده بود.اروم از تو اغوشش بیرون اومدم و بدون اینکه بیدارش کنم از اتاق خارج شدم.شب قبل چیزی نخورده بودم و به شدت گرسنه بودم.خودمو به اشپزخونه رسوندم و تو یخچال دنبال راحت الحلقوم ترین ماده ی غذایی گشتم.خب چی بهتر از پیتزا...اماده و راحت برای گرم کردن...پیتزا رو توی ماکروفر گذاشتم و منتظر شدم.صدای باز شدن در از پشت سرم اومد وقتی رومو به سمت صدا برگردوندم با اقایی ملاقات کردم که حدس میزدم پدر بکهیون باشه.

_تو کی هستی؟

تعظیم کوتاهی کردم و گفتم:ا...من دوست بکهیون هستم.

_واقعا؟چه جالب...بکهیون هیچ وقت کسی رو خونه نمیاره...خب...بیخیال.

سریع بحثو عوض کرد و پرسید:بکهیون خونس؟

_بله خوابه.

پدر بکهیون خیلی قد بلند و کاملا شبیه یه ورژن پیر شده از بکهیون بود.صورتش نگرانی و خستگی رو فریاد میزد.هرچی باشه اون یه پدر تنها با یه پسر بیمار و سرکش بود.انتظار داشتم پدرش سریع به اتاقش بره ولی تو اشپزخونه موند.

_بکهیون تاحالا درباره ی من صحبت کرده؟

سوالش سورپرایزم کرد و نمیدونستم چجوری باید جواب بدم.

_گاهی اوقات...

_باشه پس...تو و پیتزات رو تنها میذارم.

و بعد با لبخند اشپزخونه رو ترک کرد.وقتی معده ی خالیم رو پر کردم سرمو روی میز اشپزخونه گذاشتم و به همه ی اتفاقایی که تو چند سال اخیر زندگیم افتاده بودن فکر کردم...زندگی میتونه گاهی خیلی بیرحم باشه!

وقتی چشمامو باز کردم روی کاناپه دراز کشیده بودم و یه پتوی نرم دورم محکم شده بود.وقتی به بالا نگاه کردم چشمم به چونه ی بکهیون افتاد.خیلی تعجب کردم...چون من روی پای بکهیون خوابیده بودم .

وقتی دید بیدار شدم پرسید:چرا نیومدی تو اتاق من بخوابی؟

هنوز احساس خستگی میکردم به خاطر همین به جای جواب دادن پتو رو تا زیر چونم بالا کشیدم و سرمو تو شکم بکهیون فرو کردم.خندید و دستشو روی کمرم گذاشت و گفت:پاشو...ظهره.

یه اه عصبی کشیدم و پتو رو روی سرم کشیدم.

_محض اطلاعت امروز مدرسه رو به خاطر تو از دست دادم.

با صدایی که به خاطر خوابیدن زیاد گرفته بود جواب دادم:میتونستی منو تنها بذاری و بری.

با خنده گفت:اخی...چه صدات بامزه شده!

سرمو از زیر پتو بیرون اوردم و به چهره ی فرشته ایه بکهیون که داشت بهم لبخند میزد نگاه کردم.ناخوداگاه لبخندی روی لبام نقش بست و دستمو بردم بالا و گونشو نوازش کردم.

_امروز صبح پدرتو دیدم.

_واقعا؟

از صدا و چهرش هیچ چیز قابل استنباط نبود.

_همم...شبیه پیری های توئه.

لباشو اویزون کرد و گفت:با این تفاوت که اون سرش هنوز پر از موئه.

_به نظر من که سرت خیلی بانمکه.

_نمیخواد دروغ بگی...شبیه میمونا شدم.

_خب میمونا هم میتونن بانمک باشن.

یه لبخند ملیح زد و بعد پتو رو روی سرم کشید و گفت:اصلا اشتباه کردم بیدارت کردم.خواب بودی خیلی قابل تحمل تر بودی.

...

_مطمئنی میخوای باهام بیای بیمارستان؟

بکهیون ازم پرسید درحالیکه کلاه سوییشرتشو تا جایی که پایین میومد روی سرش میکشید.

_اره...مطمئنم.

_فقط نمیخوام از شنیدن خبرهای بد ناراحت بشی.

اخم کردم و پرسیدم:از کجا میدونی که قراره خبر بدی بهمون بدن؟

نفس عمیقی کشید و گفت:میدونم دیگه!

بعد در ماشین رو باز کرد و گفت:بفرمایید.

فکر میکردم قراره رانندش برسوننمون بیمارستان اما وقتی دیدم قراره خودش رانندگی کنه خیلی تعجب کردم.

_تو رانندگی بلدی؟

ماشینو روشن کرد و گفت:اره.

وقتی حالت صورتمو دید خندید و گفت:خیلی چیزا هست که درباره ی من نمیدونی.

سرمو تکون دادم و نفس عمیقی کشیدم.میدونست از اینکه این حرفو بشنوم خیلی بدم میاد ولی برای اذیت کردنم باید تکرارش میکرد.

...

_نتایج ازمایشاتت امروز صبح رسیدن...تغییر حجم خفیفی توی تومر دیده میه و این نشونه ی خوبیه...اما هنوزم پیشنهاد میکنم که با انجام عمل جراحی موافقت کنی.چون از نظر من و بقیه ی دکترا ضروریه.

بکهیون مضطربانه توی صندلیش جابجا شد و پرسید:چند درصد امکان موفقیت امیز بودن عمل هست؟

_سی و سه درصد.

نمیتونستم باور کنم...حتی 50 درصد هم نبود.بعد از چند دقیقه سکوت بکهیون اروم گفت:باشه.من عمل میکنم.

_چی؟

نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم.

دکتر کاملا سوال منو نادیده گرفت و از بکهیون پرسید:مطمئنی؟

بک سرشو به علامت مثبت تکون داد.دکتر بعد از یادداشت چیزی توی دفتر چه ی مقابلش گفت:عملتو برای فردا اول وقت قرار میدم.هرچه زودتر بهتر.مشکلی نداری که؟

_نه مشکلی نیس.

_پس 6 ساعت مونده به وقت خوابت چیزی به جز نوشیدنی های رقیق نخور.به پدرت درباره ی تصمیمت میگم و فردا میبینمت.اوکی؟منشی بخش بهت فرمی که لازمه پرش کنی رو میده

بکهیون دوباره سرشو تکون داد و دکتر با لبخند از پشت میزش بلند شد و به سمت ما اومد و دستشو روی شونه ی بک گذاشت و بعد از چند دیقه ی دیگه صحبت با بک اتاقو ترک کرد و ما رو تنها گذاشت.

وقتی بکهیون به چهره ی رنگ پریدم نگاه کرد گفت:تو مضطرب تر از من بنظر میرسی...به خاطر همین نمیخواستم بیای.

_مطمئنی میخوای عمل بشی؟اخه...سی و سه درصد خیلی نیس و-

_تو متوجه نیستی.میتونم از شر تومر تو یه عمل خلاص بشم.دیگه لازم نیس با درد زندگی کنم.و دیگه بلاتکلیف نخواهم بود.الان حتی نمیدونم وقتی میخوابم چند درصد امکان بیدار شدنم هست.پس اره...میخوام عمل بشم.برای خودم...و همینطور برای تو.

به سمتم اومد و جفت دستامو گرفت و از روی صندلیم بلندم کرد.

_اتفاقی نمیوفته.

صورتشو نزدیکتر اورد و لبامو با اون حس شیرینی که خیلی دلتنگش بودم دوباره اشنا کرد.خیلی طول نکشید که پیشونیشو روی پیشونیه من گذاشت و گفت:اگه مردم-

سریع بوسیدمش و گفتم:اینجوری حرف نزن.

خنده ی بانمکی کرد و صورتمو با دو دستش گرفت و بوسه ی عمیق دیگه ای رو شروع کرد.دستاشو پایین اورد و محکم دور کمرم حلقه کرد.گونه هاشو گرفتم و صورتشو بیشتر به سمت خودم هدایت کرد.

سرشو عقب کشید و من با تعجب نگاهش کردم.

_درسته که خیلی دلم میخواست اینجوری ببوسمت اما فکر نمیکنم بیمارستان جای مناسبی برای اینکار باشه.

_درسته بهتره سریعتر برید خونه...

وقتی پدر بکهیون رو تو چارچوب در دیدم قلبم تقریبا از تپیدن ایستاد.یعنی از کی اونجا ایستاده بود؟

من و بکهیون سریع دستامونو از روی همدیگه برداشتیم و یه قدم از هم فاصله گرفتیم.بکهیون گردنشو مالید و به زمین خیره شد درحالیکه پدرش با دق بهش خیره شده بود.اه ارومی کشیدم...بین بکهیون و پدرش جو سنگینی برقرار بود و این فقط به اونروز خلاصه نمیشد.

بکهیون گفت:اره بهتره بریم.

بدون اینکه به پدرش نگاه کنه از اتاق خارج شد و گفت:تو ماشین منتظرتم.

من به پدرش نگاه کردم و اون هم در جواب شونه هاشو بالا انداخت.

_شما دوتا خیلی بیشتر از اون چیزی که فقط میکردم باهم صمیمی هستین.

داغی گونه هامو احساس میکردم.مطمئن بودم صورتم اندازه ی گوجه فرنگی کباب شده قرمز شده بود.

_خجالت نکش...من خیلی خوشحالم که بک برای خودش دوست دختر پیدا کرده.هیچ وقت نمیخواستم تو همچین موقعیتی تنها باشه...راستی به بکهیون نگو...ولی قراره من فردا خودم عملشو انجام بدم.

_واقعا؟...نمیدونه قراره شما عملو انجام بدین؟

_نه...فکر میکنه اون دکتریه که باهاش صحبت میکردین.

_این غیر قانونی نیس؟

_هست اما موقعیت فرقر میکنه.من تنها دکتری هستم که قبلا این عملو انجام دادم و توانایی انجامشو درحال حاضر تو این بیمارستان دارم.به خاطر خودشه.

_قول میدین که حالش خوب بشه؟

میدونستم هیچی تضمینی نبود.ولی بکهیون تنها کسی بود که برام باقی مونده بود.باید خوب میشد.

_قول نمیدم...ولی-

_قول بدید...

نفس عمیقی کشید و گفت:قول میدم...تمام تلاشمو بکنم.




:: مرتبط با: dont fall in love with me ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
bethconcienne.blog.fc2.com دوشنبه 22 خرداد 1396 02:08 ب.ظ
I was more than happy to find this site. I need to to thank you for your time due to this wonderful
read!! I definitely liked every little bit of it and I have
you saved to fav to see new stuff in your blog.
nell9jones6.exteen.com جمعه 22 اردیبهشت 1396 09:52 ق.ظ
Greetings from Carolina! I'm bored at work so I decided to check out your site
on my iphone during lunch break. I love the information you provide here and can't wait to take a look when I get home.
I'm surprised at how quick your blog loaded on my phone ..

I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyhow, great site!
manicure سه شنبه 22 فروردین 1396 01:09 ب.ظ
Outstanding quest there. What happened after? Good luck!
آرش دوشنبه 7 تیر 1395 02:11 ب.ظ
سلام

وبلاگ خیلی زیبایی داری!

به منم سر بزن!

منتظرم!


رضا یکشنبه 28 تیر 1394 07:31 ق.ظ

عالیه !!!


سارا دوشنبه 10 فروردین 1394 04:41 ق.ظ
سلام روز بخیر!

نوشته هات عالییییییه! حرف نداره!

منم یه وبلاگ ساختم سریال کره ای دوبله فارسی برای دانلود گذاشتم!

اگه خواستی بیا و ببین!

فعلا سریال های زیر آماده دانلود است :


1- افسانه جومونگ 2- سرزمین باد ها

3- افسانه دونگی 4- جواهری در قصر

5- سرزمین آهن 6- امپراطور دریا

7- تاجر پوسان


تمام سریال ها دوبله فارسی و کامل هستند!


اگر پیشنهاد و یا درخواست سریال داری توی نظرات برام بنویس


برای بهتر شدن وبلاگم به نظرت نیاز دارم!


حتما بیا!
پاپ من یکشنبه 2 فروردین 1394 05:20 ب.ظ
سلام دوست عزیز! وبلاگت خیلی زیباست!

یک پیشنهاد عالی برای کسب در آمد از وبلاگت دارم.

سیستم کسب درآمد پاپ من -- ثبت شده در ستاد ساماندهی

نرخ هر آی پی = از 60 تا 150 ریال

پاپ آپ اول = 30 ریال و دومی 30 ریال

تسویه حساب منظم و هفتگی

ابتدا وارد سایت شوید و ثبت نام کنید

بعد از ثبت نام وبسایت خودتون رو ثبت کنید تا تایید بشه

بعد یک کد در قالب وبلاگتون قرار میدید

بعد به ازای هر بازدید کننده 60 تا 150 ریال دریافت میکنید

همین حالا ثبت نام کرده و شروع به کسب درآمد کنید!

پرداخت منظم و شمارش بالا از مزیت های سایت ماست

کافی است امتحان کنید!

مطمئنم خوشتون میاد و راضی خواهید بود!


منتظرما!
کتاب آموزش مسائل جنسی و زناشویی برای اولین بار کاملا تصویری و عکسهای واقعی چهارشنبه 13 اسفند 1393 05:54 ب.ظ
به دنبال درخواست عده زیادی از متقاضیان قیمت کتاب به 2000 تومان کاهش داده شد
فقط برای چند روز
فرصت را از دست ندهید
برای خرید به همین آدرس بروید
کتاب آموزش مسائل جنسی و زناشویی برای اولین بار کاملا تصویری و عکسهای واقعی شنبه 11 بهمن 1393 02:59 ق.ظ
اگر سنتان زیر 18 سال میباشید خواهش میکنم این نظر رو نخونید.
کتاب آموزش مسائل جنسی و زناشویی برای اولین بار کاملا تصویری و عکسهای واقعی
این کتاب صد در صد مورد نیاز شماست چه مجرد و چه متاهل
فقط تا پایان اسفند 1393 با این قیمت استثنایی عرضه میشود.
این کتاب آموزشی مخصوص افراد بالای 18 سال بویژه زوج های جوان است.
از عواقب خودارضایی با خبرید؟
موثرترین راههای ترک ان را می دانید؟
آقایان ! از زود انزالی رنج می برید ؟
خانم ها ! همسرتان قادر به ارضا شما نیست ؟
از سایز آلت خود ناراضی هستید ؟
نظر خانم ها را در این مورد می دانید؟
میخواهید به همراه همسرتان ارگاسم طولانی و دلپذیر داشته باشید ؟
می خواهید لذت جنسی دو طرفه را تجربه کنید؟
جواب همه افراد مثبت است اما به علت حجب و حیا در خانواده ها اموزش این مسائل مهم به خوبی صورت نمیگیرد و به علت عدم اگاهی و در برخی موارد اگاهی های غیر علمی و ناقص بسیاری افراد قادر به لذت بردن ازاین عواطف و احساسات خدادادی نیستند و برعکس عامل سرخوردگی و نگرانی و تشویش و اختلال در زندگی روزمره شان نیز می شود.
این کتاب در سایر سایت های دیگر به قیمت های بالا به فروش میرود.
اما ما به دلیل اهمیت آن این کتاب را تنها با 5000 هزار تومان در اختیار شما قرار می دهیم.
برای دیدن فهرست مطالب و خرید این کتاب به وبلاگ ما مراجعه کنید.
با لینک کردن وبلاگ ما ، گامی مهم در حل مشکلات جنسی جوانان جامعه بردارید.
در صورت مسدودی وبلاگ به ما ایمیل بزنید.خرید این کتاب بسیار آسان است.

محمد سه شنبه 16 دی 1393 11:36 ب.ظ
سلام
خیلی باحال بود مطالبت
با تبادل لینک موافقی؟
موافق بودی لینک کن بعد خبر بده لینکت کنم
شبکه اجتماعی فیس پلاک جمعه 7 آذر 1393 02:22 ق.ظ
سلام از وبلاگتون دیدن کردیم
از شما رسما دعوت میکنیم تا در شبکه ما عضو شوید و مطالبتان را به اشتراک گذارید تا بقیه هم استفاده کنند
منتظر حضور شما دوست عزیز هستیم!

با تشکر
مدیریت شبکه اجتماعی فیس پلاک
گلنارسافت پنجشنبه 6 آذر 1393 08:12 ق.ظ
سلام وبلاگت عالیه!
حتما براش خیلی زحمت میکشی!
میخوام بهت یه برنامه معرفی کنم که کار تو رو راحت تر کنه.
این برنامه به طور اتوماتیک که اجرا میشه به وبلاگت وارد میشه و برات پست ارسال میکنه.
این پست ها از وبلاگ های بروز شده و سایت های بزرگ انتخاب میشه.
یعنی هرروز وبلاگت آپدیت میشه بدون اینکه کاری انجام بدی.
در هر روز میتونه تا 100 تا پست ارسال کنه که هیچکدام تکراری نیست.
بانک پست این نرم افزار در حال حاضر حدود 300000 پست داره و هر روز آپدیت میشه.
در ضمن میتونی موضوع پست ها رو هم خودت انتخاب کنی. تنوع موضوعاتش خیلی زیاده مثل علمی، سیاسی، اقتصادی، ورزشی، سرگرمی، موزیک و صد ها موضوع متنوع دیگه .
با بروز شده اتوماتیک وبلاگت آمار بازدیدت هم خیلی میره بالا.
همچنین میتونی پست های مورد علاقه ات رو توش ذخیره کنی و بهش زمانبندی ارسال بدی تا بفرسته.
قیمتش ماهانه فقط 5000 تومانه.اگه سه ماه بخری میتونی همیشه رایگان استفاده کنی.
تو میتونی اول با نسخه آزمایشی تست کنی که کار میکنه و وقتی مطمئن شدی ، بخری.
برای دانلود نسخه آزمایشی به وبلاگم بیا.
www.mihanautopost.rozblog.com
www.mihanautopost.mihanblog.com
ورژن دو منتشر شد!
اگه سوالی یا مشکلی داشتی بهم ایمیل بزن.
فعلا خدانگهدار!
زیمابی پنجشنبه 15 آبان 1393 06:19 ب.ظ
جذاب ترین فروشگاه اینترنتی

زیمابی - سایت انتخاب و خرید جدیدترین کالاهای دیجیتالی به همراه ارائه محتوای تخصصی بصورت ویدئویی و مرجع نقد و بررسی کامل کالا جهت خدمت رسانی به مشتریان اینترنتی

صفحه نخست : www.ZIMABI.com
شبکه ویدئوها : www.zimabi.com/videos
تبادل نظر کاربران : www.zimabi.com/blog
دانلود های رایگان : www.zimabi.com/download
خبرگزاری برندها و تکنولوژی : www.zimabi.com/news
گلنار سافت شنبه 10 آبان 1393 07:03 ق.ظ
سلام وبلاگت عالیه!
حتما براش خیلی زحمت میکشی!
میخوام بهت یه برنامه معرفی کنم که کار تو رو راحت تر کنه.
این برنامه به طور اتوماتیک که اجرا میشه به وبلاگت وارد میشه و برات پست ارسال میکنه.
این پست ها از وبلاگ های بروز شده و سایت های بزرگ انتخاب میشه
یعنی هرروز وبلاگت آپدیت میشه بدون اینکه کاری انجام بدی.
در هر روز میتونه تا 100 تا پست ارسال کنه که هیچکدام تکراری نیست.
در ضمن میتونی موضوع پست ها رو هم خودت انتخاب کنی. تنوع موضوعاتش خیلی زیاده مثل علمی، سیاسی، اقتصادی، ورزشی، سرگرمی، موزیک و صد ها موضوع متنوع دیگه .
با بروز شده اتوماتیک وبلاگت آمار بازدیدت هم خیلی میره بالا.
همچنین میتونی پست های مورد علاقه ات رو توش ذخیره کنی و بهش زمانبندی ارسال بدی تا بفرسته.
قیمتش ماهانه فقط 5000 تومانه.اگه دو ماه بخری میتونی همیشه رایگان استفاده کنی.
تو میتونی اول با نسخه آزمایشی تست کنی که کار میکنه و وقتی مطمئن شدی ، بخری.
لینک دانلود نسخه آزمایشی :
http://s5.picofile.com/file/8148879142/Mihan_Auto_Post.zip.html
اگه سوالی یا مشکلی داشتی بهم ایمیل بزن.
فعلا خدانگهدار!
سارا شکیبا پنجشنبه 8 آبان 1393 08:22 ب.ظ
سلام وبلاگت قشنگه!

من بازی های آندروید زیادی توی وبلاگم گذاشتم

حتما بیا دانلود کن و نظر برام بذار!

ممنون
bita یکشنبه 22 تیر 1393 12:58 ب.ظ
bahhhhhh~~
aghaaaa ghesmate badie save me from myself ham bezaaaaaarrrrrrr
exotic یکشنبه 22 تیر 1393 02:16 ق.ظ
واى اونى لطفاسریع ادومه
سپیده$ شنبه 21 تیر 1393 11:06 ق.ظ
اقا واقعا من از دستت ناراحتم !چون داستانت قشنگه و ما دوسش داریم اینقدر اذیت میکنی؟!
الان که تابستونه یه ذره وقت نداری برای خواننده هات بزاری؟!
ناراحت نشو ....من خودم به شخصه عاشق داستاناتم ولی خیلی دیر میزاری....
sahar@sehun جمعه 20 تیر 1393 02:43 ق.ظ
واااااااایییییی خیلیییییی قشنگ بود!!! دیگه داره کم کم اشکام درمیاد ینی تو قسمت بعد چی میشه؟!؟!؟! آجییییییییی تو رو خدا نذار بکی بمیره!!!!
sahar@sehun جمعه 20 تیر 1393 02:33 ق.ظ
آها درست شد سورییییی
sahar@sehun جمعه 20 تیر 1393 02:32 ق.ظ
سلام مرجان جون...چرا من نمیتونم بیام تو پنلم؟؟؟؟
تیون چهارشنبه 18 تیر 1393 12:08 ق.ظ
مرسی فوق العاده بود لطفا زودترادامشوبزار
nariba یکشنبه 15 تیر 1393 03:49 ب.ظ
Man taze shoro kardam be khondan be nazaramjaleb bod
raha یکشنبه 15 تیر 1393 08:20 ق.ظ
اووووووووووووووف بعد ازقرن ها خوش اومدی ی نگاه ب پست کامبکت بکن چیگفته بودی؟؟؟هاان؟؟چراتینقد دیر میای اخهههههه
بکییییییییییییییی
خداااااا باید برم از این دعا ها ک برا مریضا میخونن بخونم خخخ
Marzieh شنبه 14 تیر 1393 09:30 ب.ظ
میبینم که برگشتی.خوش اومدی....داستان هم که بسی فوق العادس .هرکلمه ای که از زبون بکی بیرون میاد واقعا اشکمو درمیاره.اخی وقتی بکی رو کچل تصور میکنم کبودمیشم...بکییییی
سحر شنبه 14 تیر 1393 08:40 ب.ظ
عالیییییی بود مثل همیشهههه
فقط من خیلی استرس بهم زدم..میشه اینو زود تر بذاری؟؟ واقعا نمیتونم تحمل کنم هاهاها
ببین بکی چیزیش نشه تو این عمله یهو!!!!!!!
SHIMA شنبه 14 تیر 1393 06:31 ب.ظ
خیلی قشنگ بود عزیزم خیلی خوشحال شدم دیدم گذاشتی عالی بود منتظر بعدیم
karol شنبه 14 تیر 1393 03:47 ب.ظ
سلام عزیزم من لینکت کردم منوبلینک لطفا بعدبهم خبربده
سپیده$ شنبه 14 تیر 1393 10:48 ق.ظ
عالیییییییییییی بوددددددددد
من این دوتا داستان رو خیلی دوس دارمممممم ولی نویسندش مارو دوست نداره....
ببین به خدا ادمو چطوری میزاری توکف....الان حساس ترین قسمتشه....ای خدا کی قراره دوباره بزاری این داستانو هق هق!زود بار خواهش میکنم...
ممنون عزیزم
kiana شنبه 14 تیر 1393 04:31 ق.ظ
خیلی قشنگ بوددددددد
زود تر قسمت بعدی پلیزززززززز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30

EXO-K ベッキョンのカレンダー

▽ HUNHAN キーホルダー

LUHAN