تبلیغات
Luhan & Baekhyun are 2 cute angels❤ - save me from myself 14
 
Hello everyone...I am a Baek hyun♥ and Luhan ♥lover and my aim is to speard my love for these two cute angels.lets be good friends and let`s keep supporting our boys...dont forget to leave your comments and tell me how to improve my behavior and my blog posts.I`ll be happy to help you out if you needed any information about baekhan.so shall we start?!
let`s go...
awwwwww we are wolves~
  :: مدیر وب سایت : Marjan★ Baek~Han
زوج مورد علاقتون کیه؟



» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

users online
   

save me from myself 14
دوشنبه 26 خرداد 1393 ساعت 10:53 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست Marjan★ Baek~Han | ( نظرات )
یه نویسنده ی معروف امریکایی میگه وقتی میفهمی عاشق شدی که متوجه میشی خوابت نمیبره.چونکه درنهایت واقعیت قشنگتر از خوابهاته.هه ری هیچوقت با یکی از کسایی که بهش علاقه داشت رابطه برقرار نکرده بود.بهتر بگم...اصلا تا حالا به کسی علاقه ای پیدا نکرده بود.اما بالاخره هرکسی یه دفعه ی اولی داره دیگه نه؟اگه کسی دو هفته پیش بهش میگفت که با لوهان دوست میشه میخندید و ازش میخواست باهاش شوخی نکنه...چون اون کسی بود که هیچ وقت نمیتونست داشته باشه.اما دیگه همه چیز تغییر کرده بود.رویایی که هرشب درمورد لوهانو خودش میدید حالا به واقعیت تبدیل شده بود.دیگه دلش نمیخواست بخوابه.چون میخواست لحظه لحظه ی واقعیت رو با لوهان بگذرونه.ساعت ها میشد که توی تختش پهلو به پهلو میشد و انتظار خوابو میکشید.حتی احساس خستگی هم نمیکرد.شاید خستگیشو احساس نمیکرد چون خوشحالیش نمیذاشت هیچ چیز دیگه ای رو حس کنه.اما این چیزی نبود که بخواد دربارش شکایت کنه...هیچ وقت نمیخواست این حس عوض بشه.چونکه حالا دیگه لوهانو داشت.چونکه دیگه میتونست اونو دوست پسرش خطاب کنه.بعد از مدتها فکر کردن به اینکه چقدر در مقایسه با لوهان پایینتره بالاخره جمله هایی که ارزوشونو داشت از زبون لوهان شنیده بود.وقتی صبح روز بعد در خونه ی لوهانو زد استرس داشت.نمیدونست حالا که رابطشون تغییر کرده باید چجوری رفتار کنه.مثل قبل؟عاشقانه؟معمولی؟توی افکار خودش غوطه ور بود که لوهان با یه لبخند خوشگل درو باز کرد و قبل از اینکه اجازه ی صحبت کردن به هه ری بده بوسیدش.بوسه بیشتر از اون چیزی که هه ری انتظارشو داشت طول کشید.
وقتی لوهان بالاخره تصمیم گرفت که 30 ثانیه برای بوسه ی صبح بخیر کافیه کلاه کاسکتو سر هه ری گذاشت و دستشو گرفت و گفت:بیا سوار شو میترسم دیرت بشه
سواریه تا مدرسه از همیشه بهتر بود.چرا؟چون...
وقتی سوار موتور شدن هه ری دستشو گذاشت دور کمر لوهان و منتظر شد تا موتورو روش کنه.اما خبری از حرکت نبود.
_چیزی شده لوهان؟
_این چه وضعشه؟
هه ری هول کرد و پرسید:چی؟
لوهان که دید لحن هه ری نشان از نگرانیش میده خندید و دستاشو گرفت و بیشتر دور خودش پیچید طوری که هه ری کاملا بهش چسبید بعد گفت:بهتر شد.
بعد موتورو روشن و راه افتاد.هه ری لبخند زد و گفت:پابو...
و سرشو روی کمر لوهان گذاشت.واقعا اینا داشتن تو بیداری اتفاق میوفتادن؟
...
همیشه دوست داشت بدونه چه حسی داره وقتی دوست پسرت بعد از مدرسه میاد دنبالت...اخه این چیزی بود که خیلی دوستاشو هیجان زده میکرد و هه ری همیشه به خاطر این هیجان بهشون میخندید و میگفت که رفتارشون کودکانس.اما وقتی بعد از مدرسه لوهانو با کت چرم مشکیش و موهای ژولیده ی جذابش(میدونید که الان باید چه شکلی تصورش کنید نه؟هی هی)جلوی در مدرسه دید بخاطر همه ی شوخی هایی که تاحالا با دوستاش درباره ی این مساله کرده بود درخواست بخشش کرد.چون نمیتونست بگه چقدر اون منظره براش خوشحال کننده بود.وقتی رودر روش قرار گرفت لوهان لبخند شیطنت امیزی زد و گفت:دلت برام تنگ شده بود؟
هه ری سرشو تکون داد و گفت:یه خورده.
لوهان جمعیت رو با چشماش کاوید.شخص مشکوکی رو ندید.مطمئن بود هیچ کس از دار و دسته ی جیسو اون اطراف نبودن.باید هرچه سریعتر میفهمید کی داره امارشونو میگیره
_چیزی شده؟
لوهان سریع اخمشو با یه لبخند دختر کش جابجا کرد و گفت:نه...چطوره نریم خونه؟
میپرسید چرا از هه ری با یه اغوش گرم یا بوسه استقبال نکرد؟چون اونا میخواستن تا چندوقت رابطشونو بی سروصدا نگه دارن.نمیخواستن کسی تو رابطشون دخالت کنه و مهمتر از همه....لوهان نمیخواست مشکلی برای هه ری پیش بیاد.مخصوصا با وجود شخصی مثل جیسو باید بیتشر از همیشه مراقب رفتارش تو عموم می بود.لوهان دست هه ری رو گرفت و به راه افتاد.
قدم زدن با لوهان درحالیکه دستاشون بهم گره خورده بود یکی از چیزهایی بود که هه ری نمیتونست بگه تا چه حد میتونه لذت بخش باشه.وقتی به یه قهوه خوه ی کوچیک و تاریک رسیدن لوهان اروم به هه ری گفت:خب اینجا برای وقت گذروندن عالیه.
هه ری با تععجب پرسید:حالا چرا اینجا؟
_چون تاریک و کوچیکه و هرکس سرش تو کار خودشه.
_اوه...
لوهان هه ری رو به گوشه ی قهوه خونه هدایت کرد.یه جای دنج و دور از دید...
دستشو دور گردن هه ری گذاشت و موهاشو نوازش کرد و اروم پرسید:بگو کی عاشقم شدی
کاپوچینوی هه ری تو گلوش پرید و لوهان سریع به کمرش زد تا سرفه هاشو اروم کنه.
_چرا میخوای بدونی؟
نمیدونست چرا صحبت درباره ی این مساله باعث میشد خجالت بکشه.در حدی که دیگه قادر نبود تو چشمای لوهان نگاه کنه.
_کنجکاوم...
_قول بده نخندی...
هه ری نی کاپوچینو رو بین لباش به دام انداخت و یه هورت گنده کشید...و لوهان هم موقعیت رو از دست نداد و سریع لباشو بوسید
بعد خندید و گفت:یه سری کارها رو که میکنی نمیتونم خودمو کنترل کنم.خب بگو...میشنوم...
لبخندی زد و شروع کرد به تعریف کردن:فکر کنم...همون اولین دفعه ای که بعد از اسباب کشی دیدمت.همون روزی که مامانم میخواست کیک بپزه و منو فرستاد تا از همسایمون شکر بگیرم.
انقد خجالت زده بود که حتی سرشو به سمتی که لوهان بود نمیچرخوند.
_هه ری...
وقتی یهو احساس کرد که پاهاش از رو زمین بلند شدن بی اختیار گفت:اوه...
لوهان پاهاشو روی پاهای خودش گذاشت و هه ری رو کاملا به سمت خودش چرخوند.دستاشو روی زانوهای هه ری گذاشت و گفت:شیرین ترین داستانه عاشقونه ای بود که تاحالا شیدم...راست میگم...
هه ری خندید و به لوهان نگاه کرد...
_اما...مطمئنم مامانت منظورش از همسایه من نبودم...بلکه خانوم لی بوده
حالا دیگه جفتشون نمیتونستن خنده هاشونو کنترل کنن.
_اما...خوشحالم که اشتباهی اومدی در خونه ی من...تقدیر همیشه کار خودشو میکنه.
بعد از شنیدن حرفای هه ری لوهان احساس گناه میکرد...از اینکه دو سال زندگیشو براش تلخ کرده بود از خودش بدش میومد.تمام کارهایی که کرده بود تا از اینکه عاشقش بشه جلوگیری کنه به جای جلوگیری کردن باعث عذاب کشیدنش شده بود.اما دیگه تصمیمشو گرفته بود...و تنها هدفش از اون روز به بعد خوشحال کردن هه ری بود و بس...
_تو چی؟
_خب...برای من یکم بیشتر طول کشید.میدونی...تو اولین نگاه نبود...دقیقا یادم نمیاد از کی...ولی علاقم یواش یواش زیادتر شد...تا جاییکه میخواستم هرلحظه کنارم باشی...تو اغوشم باشی...ماله من باشی...اون لحظه بود که تازه فهمیدم که...بعله...راه زیادی رو اومدم.
تنها کاری که از دست هه ری برمیومد لبخند زدن و سرخ و سفید شدن بود.شاید به نظرتون کلیشه ای بیاد ولی شنیدن اون حرفا بعد از دوسال عاشقی و پس از یه روز دوستی کار راحتی نبود.وقتی لوهان صورته سرخ هه ری رو دید لبخند زد و با دست بهش اشاره کرد که بیاد نزدیکتر...صورتشو گرفت و تو چشماش خیره شد و گفت:میخوام تلافیه همه ی اون روزایی که باهم نبودیمو دربیارم.
و بعد هه ری رو بوسید...جوری که انگار فردایی درکار نیست!
...
_you are in deep shit
لوهانو اخم کرد و به دنبال سه هون توی کلاب به راه افتاد و گفت:ممنون که ثانیه ای هزار بار یاداوری میکنی.
_دوستش داشتن و باهاش بودن دوتا مقوله(درست نوشتم؟)جدا از همن لوهان.
_با این وضع حرف زدنت اوضاع صدبرابر بدتر به نظر میرسه
سه هون به سمت لوهان چرخید و گفت:فقط میخوام بهت یاداوری کنم که هرچه ادمایی بیشتر قاطیه این قضیه بشن خطرناکتر میشه.اگه جیسو بفهمه همین مقدار پولو دوبرابر میکنه..و اگه بکنه دهنت سرویسه.البته اگه فقط به پول بسنده کنه باید خداتو شکر کنی...چون جیسو پول نمیخواد...و هم من و هم تو میدونیم چی میخواد.
_من از پسش برمیام.من ازش مراقبت میکنم...تا جایی که رابطمونو مخفی نگه دارم مشکلی پیش نمیاد.هیچ کس نباید بفهمه...به خارط همین ازت خواستم پیش خودمون بمونه...حتی به نارا هم نباید بگی
_باشه...هرجور راحتی.اولین رازی نیست که قراره بینمون بمونه...اما...مطمئنی میتونی همه چیزو ازش قایم کنی و همچنان داشته باشیش؟میتونی بهش دروغ بگی؟
_دفعه ی اولم که نیست سه هون...دروغ گفتن خیلی برای من اسونه حتی اگه دلمم بخواد که راستشو بگم...
_خب...نکتت چیه؟...اگه همچنان با دخترا بخوابی تا پول دربیاری شخصا رابطمو باهات قطع میکنم.
_خفه شو...البته که اینکارو نمیکنم.
_پس چیکار میکنی؟پول که پروازکنان نمیاد دستت...میدونی که من همچنان حاضرم کمکت-
_و منم همچنان به کمکت احتیاج ندارم سه هون...
بعد از چند لحظه سکوت ادامه داد:یه راه حل به ذهنم رسیده...عالی نیست...اما اموراتمو میگذرونه...




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
actually asbestos سه شنبه 7 آذر 1396 10:38 ب.ظ
Hi! Do you know if they make any plugins to assist with Search
Engine Optimization? I'm trying to get my blog to rank for
some targeted keywords but I'm not seeing very good gains.
If you know of any please share. Kudos!
Shelli پنجشنبه 25 آبان 1396 05:27 ب.ظ
Hi! I've been reading your web site for a long time now and finally got the
courage to go ahead and give you a shout out from Humble Tx!
Just wanted to say keep up the great work!
Lelio Vieira Carneiro Junior شنبه 20 آبان 1396 03:46 ق.ظ
Hi would you mind sharing which blog platform you're using?
I'm going to start my own blog soon but I'm having a
difficult time making a decision between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.
The reason I ask is because your design and style seems different then most blogs and I'm looking for something unique.
P.S Sorry for getting off-topic but I had to ask!
How do you treat Achilles tendonitis? شنبه 14 مرداد 1396 10:49 ب.ظ
Hi there, I believe your site could be having
browser compatibility problems. Whenever I look at your blog in Safari, it looks fine however, when opening in Internet Explorer,
it's got some overlapping issues. I simply wanted to provide
you with a quick heads up! Besides that, wonderful blog!
http://margueritacanes.hatenablog.com/entry/2016/02/23/201313 پنجشنبه 12 مرداد 1396 11:46 ق.ظ
For most up-to-date news you have to visit internet and on the web I found this website as a best website
for most up-to-date updates.
http://jemmakann.weebly.com/ شنبه 17 تیر 1396 07:06 ب.ظ
Attractive part of content. I just stumbled upon your website and in accession capital to say that I acquire
actually loved account your blog posts. Anyway I'll be subscribing in your augment or even I fulfillment you get entry to consistently quickly.
http://pellaeapple.hatenablog.com/ جمعه 26 خرداد 1396 08:25 ب.ظ
Awesome article.
http://jollymotto185.jimdo.com دوشنبه 1 خرداد 1396 07:37 ب.ظ
Very good information. Lucky me I discovered your website by accident (stumbleupon).
I've book marked it for later!
http://elviaKram.jimdo.com/ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 09:56 ب.ظ
Greate post. Keep writing such kind of information on your
blog. Im really impressed by it.
Hey there, You've performed a fantastic job. I'll definitely digg it
and individually suggest to my friends. I'm confident they will
be benefited from this website.
BHW پنجشنبه 24 فروردین 1396 04:39 ق.ظ
I'm not sure why but this web site is loading
very slow for me. Is anyone else having this problem or is it a problem on my end?
I'll check back later and see if the problem still exists.
manicure یکشنبه 20 فروردین 1396 06:01 ب.ظ
Very good info. Lucky me I discovered your blog by accident (stumbleupon).

I have book-marked it for later!
manicure شنبه 19 فروردین 1396 02:09 ب.ظ
If some one wishes to be updated with newest technologies after that he must be pay a quick visit this web page
and be up to date daily.
سحر دوشنبه 9 تیر 1393 03:08 ب.ظ
رزی کجایی؟؟
تیون یکشنبه 8 تیر 1393 10:41 ب.ظ
واقعا وقتی ک موضوع رودیدم چشمامو همش بازوبسته میکردم اخه خیلی دیر گذاشتی الان مثل اینکه دوماه دیگه میخوای ادامشو بزاری ن درهرصورت ممنون
raha یکشنبه 8 تیر 1393 05:23 ق.ظ
سلاااااام اجی احیانا قصد کامبک نداری؟؟؟؟وب تار عنکبوت بستااااا نمیبینی؟؟بیااااااااااامن داسی موخواام
bita دوشنبه 2 تیر 1393 05:32 ب.ظ
vaaaaiiii...
aaalllliii buuuddd!!!
badiam bezarrrr montazeraaaam!!!
kiana جمعه 30 خرداد 1393 01:28 ق.ظ
عالی بود عزیزم. زود قسمت بعدیو بزار
Melina پنجشنبه 29 خرداد 1393 09:09 ب.ظ
وایییییی خوندم
چقدر خوب بودددددددد
هه ری و لوهی رمانتیک شدن
مرسی خیلییییییی خوب بود ^___^
قسمت بعدی رو زودی بزار آجیم
سپیده$ چهارشنبه 28 خرداد 1393 10:52 ب.ظ
هوراااااااااااااااااا
داستانو بالاخره گذاشتیییییییییییییییی
هورااااااااااااا
خخخخخخخخخخخ
وای لوهان شیطون!خخخخخخخخخخخخخ
ممنون اجی .لی ادامشو زودبذاریا داشتم سکته میکردم!خخخخخخخخخخ
سحر چهارشنبه 28 خرداد 1393 05:31 ب.ظ
واییی داستان گذاشتی میگم این لوهان خیلی رو مخه ها من نمیفهمم رفتاراشو با هه ری باور کنم یا نه!! هاها ولی عجب چیزیه این شیطون خوب میتونه مخ بزنه با این کاراش
رزی رود زود اپ کن لطفا باشه؟؟! دلم واسه خوندن داستانات خیلی تنگ شده بود اونی
raha چهارشنبه 28 خرداد 1393 04:00 ب.ظ
سلاااااااااام چ عججججججججججججججججب دلم تنگیده بود ایشاله ک هر مشکلی هس زوردی رفع بشه ک هیییییی اپ کنی بعله
Raha_Ts چهارشنبه 28 خرداد 1393 03:34 ق.ظ
جیسو بیجا کرد!!!
عاقا لولو تو این داستان خیلی گناه داره...
خوشحالم که برگشتی..
FCB سه شنبه 27 خرداد 1393 11:27 ب.ظ
عالیه عالیه قسمت بعدی بزار خواهش میکنم جان مادرت زود بزار.
SHIMA سه شنبه 27 خرداد 1393 03:52 ب.ظ
آخ جون بالاخره گذاشتی ای بابا این لوهان دیگه داره شورشو در میاره آخه یکی نیست بگه وقتی دوست به این خوبی داری چرا پولو قبول نمیکنی هر وقت اوضاع خوب شد برش میگردونی THANK YOU
faeze سه شنبه 27 خرداد 1393 07:26 ق.ظ
لوهان چقدر خره ایش مرسی عزیزم ممنتظر
sahar@sehun سه شنبه 27 خرداد 1393 12:50 ق.ظ
میسی آجی که گذاشتی عالی بود!
sahar@sehun سه شنبه 27 خرداد 1393 12:49 ق.ظ
مرجانی یکیو تو داستان بذار که هروقت لوهان دست رد به کمک دیگران زد یکی بزنه پس کلش که دیگه از این غلطا نکنه!! خب کمکشونو قبول کن مثه آدم برو با هه ری خوش باش دیگه أأأأأهههه!!!
sahar@sehun سه شنبه 27 خرداد 1393 12:47 ق.ظ
وااااییییی اسم این یارو جیسوئه که میاد خونم به نقطه ی جوش میرسه!!
sahar@sehun سه شنبه 27 خرداد 1393 12:46 ق.ظ
ووووویییییییی چه رومانتیک شدن این دوتااااا
sahar@sehun سه شنبه 27 خرداد 1393 12:45 ق.ظ
اووووووووووووه!!!! چه عجب چه عجببببببب!!! دلمان بسی تنگیده بود واسه این داستان!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

EXO-K ベッキョンのカレンダー

▽ HUNHAN キーホルダー

LUHAN