تبلیغات
Luhan & Baekhyun are 2 cute angels❤ - save me from myself 10
 
Hello everyone...I am a Baek hyun♥ and Luhan ♥lover and my aim is to speard my love for these two cute angels.lets be good friends and let`s keep supporting our boys...dont forget to leave your comments and tell me how to improve my behavior and my blog posts.I`ll be happy to help you out if you needed any information about baekhan.so shall we start?!
let`s go...
awwwwww we are wolves~
  :: مدیر وب سایت : Marjan★ Baek~Han
زوج مورد علاقتون کیه؟



» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

users online
   

save me from myself 10
چهارشنبه 9 بهمن 1392 ساعت 08:07 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست Marjan★ Baek~Han | ( نظرات )

_هه ری...هه ری با تو ام.

هه ری با شنیدن صدای عصبانیه ایون جونگ سریع گفت:میگفتی...گوشم با توئه.

_نه نیست...

_متاسفم.یکم فکرم مشغوله...

ایون جونگ یه نفس عمیق کشید و گفت:هی...هرچی هست بهم بگو خب!؟

_نه بابا چیز خاصی نیس که!فقط امتحانا نزدیکن...و منم اصلا امادگی ندارم.از اون ورم مشکلای مامان و اینجور چیزا...چیزی نیس.

بلند شد و کتباش رو از رو میز برداشت و گفت:باشه.هرچی شد بهم بگو ارسو؟من برم دیگه...کلاسم داره شروع میشه.

بعد از رفتن ایون جونگ هه ری سرشو رو میز گذاشت و اروم گفت:خدااا...

چشماشو محکم بست و سعی کرد افکارشو منحرف کنه.اما چطور؟اصلا مگه ممکن بود؟سرشو محکم کوبید رو میز:ایگو...لوهان ازت متنفرم!

لوهان همیشه باعث میشد هه ری با چشمای باز رویا ببینه.اما این بار...باعث شده بود عقلشو از دست بده.اون عاشق لوهان بود.خیلی وقت بود که فهمیده بود حسش فقط یه جلب توجه زود گذر نیس اما همیشه حسشو دفن کرده بود.چون غیر ممکن میدونستش چون میرتسید دیدن هر روزشم در صورت اعتراف کردن از دست بده.چون میدونست که هیچ وقت نمیتونه جایی تو زندگیش داشته باشه.و چون میدونست که براش کافی نیس...اما لوهان باعث شد امیدوار بشه.به همه ی چیزایی که غیر ممکن میدونستشون.نمیدونست خوشحال باشه یا ناراحت...اگه براش فقط یه دختر مثله همه ی دخترای دیگه بود چی؟اگه بهش نزدیک شده بود که فقط برای چند دیقه ای وقت بگذرونه چی؟با فکری مملو از سوالای جواب داده نشده ساندیچشو گاز زد"دیگه این اتفاقات تکرار نمیشن.مطمئن باش.پس معلوم میشه که لوهان قصد خاصی نداشته.هه ری...بوسیدن برای تو مساله خیلی پیچیده ایه اما برای لوهان نه..."

یه لبخند غمگین زد و از جاش بلند شد و به سمت کلاسش رفت."بذار هرچی میخواد بشه , بشه...با خودخوری چیزی حل نمیشه"

**

_لوهان خیلی زیاده روی کردی.

لوهان تو صندلش جا بجا شد و از چنجره بیرونو نگاه کرد.خیابون شلوغ بود.پر از ادمایی که میخواستن شبای سئولو جشن بگیرن و خوش بگذرونن اما لوهان اصلا تو مود نبود.همون لحظه ای که سوار ماشین سه هون شد همه چیو ریخت رو دایره.به یکی احتیاج داشت که باهاش حرف بزنه.کسی که دوباره به خودش بیارتش.

_"میدونم"صداش خیلی ضیف بود.

_نمیتونی هه ری رو وارد همه ی این ماجراها کنی.خطرناکه.و جونسو همچنان اصرار داره که هه ری رو بعنوان قرضت بهش بدی.من هنوزم نمیدونم چرا اونو میخواد؟به نظرت...چی تو سرشه؟نمیخواد که-...اصلا چرا میخواد هه ری باکره بمونه؟

_چون یه حرومزاده ی کثیفه.به همین راحتی...

روشو از پنجره برگردوند و به چشمای سه هون خیره شد و گفت:در هرحال...بمیرمم نمیذارم بهش دست بزنه.حتی شده خودمو به جای قرض بهش بدم.

این حرفش باعث شد سه هون خنده ی کوتاهی بکنه."جونسو فقط هه ری رو برای عذاب دادن تو میخواد."

سه هون خیلی نگران بود.حتی شاید بیشتر از خود لوهان.نمیخواست به بهترین دوستش اسیبی برسه.میدونست جونسو قبلا خیلی به لوهان صدمه زده اما اون همیشه از پس خودش برمیومد اما اینبار همه چی فرق میکرد.پای یه کسی وسط بود که میدونست برای لوهان حتی از دست دادن جونشم چیز مهمی نبود.جونسو یه ادم بزدل و ترسو بود.کسی که همیشه با قلدرهای بادیگاردش تو کلابا میچرخید.اون کسی رو نمیکشت...با اینکه ادم مزخرفی بود ولی به هیچ وجه زندگی خودشو به خطر نمینداخت.ولی راه های عذاب دادن بهتر از کشتن بلد بود.جونسو احمق بود و دوست داشت با احساسات و روحیات دور و بریاش بازی کنه.دوست داشت بقیه رو به بازی بگیره و مجبورش کنه تو بازی که قوانینش رو خودش تعیین میکنه بازی کنن.

_سه هون...اون جلومو نگرفت.گذاشت من ببوسمش.هر چقدر که دلم خواست و...

_لعنتی.

_نمیخوام بیارمش تو بدبختیای خودم.

لوهان میدونست که هه ری دختری نیس که عاشق هر کسی بشه.اون به یه پسری احتیاج داشت که مثل خودش پاک و خوش قلب و مهربون باشه.کسی که میدونست خودش هیچ وقت نبوده.

_فکر میکنی که اونم از من خوشش میاد؟

سه هون خندید.

_واقعا پرسیدم سه هون

_اون جلوتو نگرفت.و به بوستم پاسخ داده.الان واقعا داری این سوالو میپرسی؟کسی که تاحالا هیچ کسو نبوسیده.با چیزایی که تو ازش برام گفتی اون تا به شخصی احساس خاصی نداشته باشه نمیبوستش.حالا هم که تو خودت پا پیش گذاشتی بهش امیده اینو دادی که تو هم بهش احساسای مشابهی داری.

_وای...بدبخت شدم.

_دقیقا...

لوهان خوشحال بود...از اینکه هه ری هم دوسش داره.اما چقد میتونست بره جلو؟چقدر میتوسنت با هه ری باشه اما اونو وارد مشکلات خودش نکنه؟ تا اونجایی که هیچ خطری تهدیدش نکنه؟

لوهان به مسخره گفت:هیچ وقت فکر میکردی من از تو مشورت بخوام؟

سه هون غرغر کرد و گفت:اما اینبار بایدم از من مشاوره بگیری.فعلا اونی که چندوقته یه دوست دختر درست و حسابی داشته منم.

بعد از چند ثانیه ادامه داد:حالا میخوای چیکار کنی؟من مثل بقیه نمگیم کلا بیخیالش بشی ولی میخوام بهت هشدار بدم.اوضاع خیلی خیطه.

_نمیدونم.مطمئنا هه ری هم منو نمیخواد...خب...من هرشب یه نفر جدیدو میارم خونه و مطمئنم که هه ری کاملا همه چی رو میشنوه.چطور امکان داره همچین ادمی رو دوست داشته باشه؟

_قبل از اینکه با نارا دوست بشم منم مثله تو بودم اما نارا گفت براش مهم نیس اگه قول بدم دیگه همه چیز رو تموم کنم...اما کاری که تو داری میکنی-

_میدونم میدونم.

_خب...نقشت چیه؟

_من میخوام با هه ری باشم.هرچقد هم سعی کردم که از خودم دور نگهش دارم و خودم سرگرم زنای دیگه بکنم نشد و سعی کردم یکار کنم که  از من بدش بیاد.اما بازم دوسش دارم سه هون.دیگه نمیتونم...اگه اونم منو دوست داشته باشه///

_لوهان...یه جوری صحبت نکن که انگار از این بابت مطمئن نیستی.اون دوست داره و همه چیز رفتارش اینو تایید میکنه.

_من خیلی تو این مدت اذیتش کردم.با رفتارام...الانم حتی نمیتونم به خاطر اون این کارارو ترک کنم.اگه هم ترک کنم جونسو خرمو میچسبه.پول از کجا بیارم؟از دفعه ی اخری که جونسو لت و پارم کرده خیلی نمیگذره.این چیزی نبود که میخواستم.نباید هیچ وقت انقدر بهش نزدیک میشدم.سعی کردم نشون بدم که چه ادم مزخرفیم.که ازم متنفر بشه...و حالا...

_راه های دیگه ای هم هست لوهان...من کمکت میکنم.

_اینجوری هیچی درست نمیشه.ما خیلی درباره ی این قضیه حرف زدیم.اره من یه ادم کثیف و پستم که باعث سرافکندگیه همس که حتی خانوادشم دیگه نمیتونن قبولش کنن ولی دیگه چه راهی دارم؟

_تو فقط قصد کمک کردن داشتی...درسته.شاید کاری که الان داری میکنی بهترین کار نباشه اما تو به خانوادت کمک کردی.تو باعث سرافکندگی نیستی.من مطمئنم که راه دیگه ای هم هست.

لوهان لبخند زد و گفت:رسیدیم.

بعد از اینکه در ماشینو باز کرد اروم گفت:هیچ راه دیگه ای نیست.

لوهان جلوتر از سه هون وارد کلاب شد.سه هون نفس عمیقی کشید و دنبالش رفت.جدا از هه ری...سه هون بیشتر برای لوهان نگران بود.اون داشت ذره ذره خودشو میخورد و این اخرین چیزی بود که سه هون دوست داشت ببینه.

**

اینبار لوهان یه مکان دیگه رو برای وقت گذرونی هاش انتخاب کرده بود.یکی از اتاقای کلاب...بعد از بوسیدن هه ری اینجور بازیا تو اپارتمانش کار درستی نبود.در هرحال اونم قلب داشت.قلبی که خیلی وقت بود دیوارای نازکش خراب شده بودن.

چقد دیگه میتونست به خودش و هه ری دروغ بگه و جوری رفتار کنه که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده؟میدونست که داره شرایط رو بدتر میکنه و قایم کردن کاراش از هه ری هم هیچی رو بهتر نمیکرد.حتی بدتر هم میکرد...

بوسه ی زنی که رو بروی لوهان بود هوس بازانه بود.اما برای لوهان هیچ حسی نداشت...فقط یه تیکه گوشت رو حس میکرد که به لباش چسبیدن و دوست داشت هرچه زودتر اونارو از خودش جدا کنه.حسی کاملا متفاوت با وقتی که هه ری جای زن مقابلش بود.همیشه براش همه چیز به همین منوال پیش میرفت...نه حسی...نه هیجانی...لوهان هه ری رو میخواست...هرچقدر هم که سعی میکرد به خودش بفهمونه که هزاران نفر دیگه میتونن جای هه ری رو براش بگیرن اما بازم نمیتونست به خودش و احساساتش دروغ بگه.

_هیی...حواست کجاست؟

این چیزی بود که اروم تو گوش لوهان زمزمه کرد.

چطور امکان داشت یه لمسه کوچولوی هه ری دیوونش کنه درحالیکه کل بدن اون زن هیچ حسی بهش نمیداد؟

جو اتاق سنگین بود و نفر دومم اینو حس کرد.خودشو زد به بیخیالی و کمربند لوهانو باز کرد.لوهان دیگه نمیتونست تحمل کنه.دستاشو گرفت و از خودش دورشون کرد.کمربندشو بست و بلند شد و گفت:متاسفم

_هی...این چیزی نبود که قرارشو گذاشته بودیم.

لوهانو دستشو کرد تو جیب  ژاکت مشکی چرمیش و پولی که از اون زن گرفته بود رو بهش برگردوند و دوباره تکرار کرد:من واقعا متاسفم.

_برو به جهنم لوهان...

لوهان از کلاب زد بیرون.سه هون دزست میگفت...باید راه دیگه ای باشه.برای اینکه بتونه هم خودش و هم هه ری رو از همه ی خطرهای احتمالی دور کنه...یه راه دیگه برای پول دراوردن.




:: مرتبط با: Save me from myself ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
http://alisa7rojas33.exteen.com دوشنبه 19 تیر 1396 10:16 ق.ظ
Thanks for sharing your thoughts. I really appreciate your efforts and I will
be waiting for your further post thanks once again.
dustyrabner.wordpress.com جمعه 22 اردیبهشت 1396 09:31 ق.ظ
I simply could not leave your website prior to suggesting that I really loved the usual info a person supply on your visitors?
Is going to be again incessantly in order to
check up on new posts
BHW پنجشنبه 24 فروردین 1396 09:27 ب.ظ
What's Taking place i am new to this, I stumbled upon this I have discovered It positively helpful and it has helped
me out loads. I'm hoping to give a contribution & aid different users like its helped me.
Great job.
BHW دوشنبه 21 فروردین 1396 06:54 ق.ظ
After looking at a few of the blog posts on your website, I really appreciate your technique of writing a blog.

I book-marked it to my bookmark webpage list and
will be checking back in the near future. Take a look at my
website too and tell me how you feel.
zahra شنبه 10 اسفند 1392 12:25 ق.ظ
Marjan kheiliiiii khob,har chi begam kam goftam
nersi پنجشنبه 24 بهمن 1392 04:41 ق.ظ
وایییییییییی تو چقد فعال شدی بالاخره داستانارو زود زود میذاری ،اشك تو چشام جمع شد رزی میشه یكم فونتشو كلفت تر كنی؟؟؟
zahra....luhan پنجشنبه 17 بهمن 1392 05:58 ق.ظ
ممنوننننننننننننننننننننننننننننننن
این لوهانم مشخص کنه هی ری رو میخواد خب بیاد جلو ،نمیخواد....
افرین لوهان به حرف سهون گوش بده برو به سمت راه راست...(الان من فرشته ام دارم لوهانو هدایت میکنم)
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
خواهششش...زهرا چند قته نیستی!سه هون خودش اخر خلافه ها!هی هی...از دسته تو...
تیون دوشنبه 14 بهمن 1392 03:12 ق.ظ
11رو میخوام زود
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
باشه
بهاره جمعه 11 بهمن 1392 08:04 ب.ظ
یا ابرفرض ض ض ض ض....لوهاااااااااااان....استخفرلااااا....پاشو برو از یه راهه دیگه پول در بیار خب...اصلا من الان داره حدسام میاد که مامانه این هری مریضیه لا علاج میگیره بعد هری پول لازم میشه بعد سر و کله ی جونسو پیدا میشه اینم به خاطر پول خودشو میخواد به جونسو بفروشه بعد لوهان نمیذاره بعدش ش ش ش ش اگه جلومو نگیرین اللان یه داستانه دیگه از خودم در میارم..
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
هوهو...نه دیگه اسونترین راه همینه.میگم تو هم نویسنده ی خوبی میشی ها...میتونم از حدسات کلی الهام بگیرم.هاها
RaHa_TS^_^ جمعه 11 بهمن 1392 06:16 ب.ظ
اینم خیلی نااااااااااااازه
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
واااااااااااییییییییییی چشاشوووووووو
RaHa_TS^_^ جمعه 11 بهمن 1392 06:15 ب.ظ
عاقا عاشق این عکسشمممممممممممم
خیلی اووووووووشگله
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
واییییی ارههههههههه...چه خوشگلههههه
mehrnoosh جمعه 11 بهمن 1392 01:19 ق.ظ
بازم مثل همیشه عالی بود.....ممنونم....
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
میسی مهرنوشی...خواهش گلم
raha جمعه 11 بهمن 1392 01:19 ق.ظ
بابا خیلی باحاله آدم دلش میخاد ادامشو زوووود بزار
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
منم دلم میخواد...هیییییییی...ارسو
nersi جمعه 11 بهمن 1392 12:46 ق.ظ
وایییی ایول لوهان داره کم کم جالب و هیجانی میشه
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
کم کم؟؟؟؟؟بلییییییییی...
elina پنجشنبه 10 بهمن 1392 05:48 ب.ظ
سلام گلم آدرس K-club تغییر کرده اگه دوست داشتی اسم کلابت در لیست سایت باشه یه سری به ما بزن
sara پنجشنبه 10 بهمن 1392 04:34 ب.ظ
مرسی مرجان جان عالی بودولی برا لوهانم ناراحت شدم راستی اون یکی داستان پرنس لوهان اند ای رونمیذاری.دیگه حتی فراموشمون شده.
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
ممنون سارا جون.اها اونو...اون تا چند وقت میره رو استپ...من ایده های خیلیییییییی بهتری به ذهنم رسیده حیف که نمیشه همه ی داستانارو هم زمان نوشت ولی اینو وقتی میذارم که به این دوتا داستانی که الان دارم میذارم یه سر و سامونی بدم.
NaStaRaN پنجشنبه 10 بهمن 1392 04:08 ب.ظ
مجانی عکسا اپلودمیشن اماتو وب مینویسه لینک یا اسکراپ غیرمجاز...اوتوکه...؟راهنمایی؟میزنی پست بشهمینویسه امکان درج چنین پستی به دلیل وجود لینک واسکراپ غیر مجاز نمیباشد...اوتوکه زوج لوهانیم...؟
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
وای منم قبلا تجربه کردم اینو...نمیدونم باید چیکارش کنیم از مضی بپرس...نمیدونم زوج سه هونیم
negin پنجشنبه 10 بهمن 1392 03:50 ب.ظ
Ali bud mer30 vali rastesh kheyli dir miyay
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
ممنووون.من؟؟؟تازگیا که زودتر از قبل میام!!!ولی حتما سعی میکنم زود تر بیام یاکسوووووووک
marya پنجشنبه 10 بهمن 1392 01:49 ب.ظ
mn bade 10 ghesmat taze fahmidam sehun o nara naghshe manfi daran na??????be nazare mn k daran kheyliiiiii mashkuk mizane
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
ها؟؟نقشه منفی؟؟چرا اینجوری می فکری سه هون و نارا که فقط میخوان کمک کنن.البته هیچی معلوم نیس...هرچیزی ممکنه.خخخخخخ
مانیا پنجشنبه 10 بهمن 1392 10:40 ق.ظ
خیییییییلی قشنگ بود عزیزم...تمام احساسات خودتو توش بیان کردی..واقعاااازیبا بود
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
میسی خانومی....
Marzieh پنجشنبه 10 بهمن 1392 02:59 ق.ظ
باریکمجان اون داستان اولی روهم بذار دیگه داره از یادم میره...
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
اول خودت داستانتو بذار بعد منم اونو میذارم.خیییییییییییی
RaHa_TS^_^ پنجشنبه 10 بهمن 1392 12:17 ق.ظ
عاقا چه روزایی داستان میزاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من الان کلشو باهم خوندم...خیلی عالی بود!
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
فعلا روزای خاصی ندارم ولی شاید یه روزایی رو تعیین کنم...ممنون عزیزم.من خودم شخصا این داستانو خیلی دوست دارم اونایی که نمیخونن واقعا دارن چیز جالبی رو از دست میدن
lara پنجشنبه 10 بهمن 1392 12:00 ق.ظ
Zane be luhan pul Dade bud?jalalkhalegh :-) man baraks fekrmikardam
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
بلی...خب میدونی...لوهان جوونه...خوشگله...دختر کشه و...زنای پولدارم که بدشون نمیاد.اره دیگه...
مینا چهارشنبه 9 بهمن 1392 11:43 ب.ظ
بلی بلی
ممنون
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
هی هی.خواهش...راستی بابت اشتباهمم شرمنده واقعا متاسفم.اصلا حواسم نبود اشتباهی شد
SHIMA چهارشنبه 9 بهمن 1392 11:19 ب.ظ
اوووووووخی چه خاطرات وحشتناکی فقط تو رو خدا میشه این یارو دوباره لت و پاره اش نکنه دلم میسوزه راستی مرسی عزیزم
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
باشه می سعیم...هی هی...خواهش گلی
sаяа چهارشنبه 9 بهمن 1392 11:19 ب.ظ
Mercعالی بود
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
ممنون عزیزم
سحر چهارشنبه 9 بهمن 1392 10:56 ب.ظ
نمیدونم دلم واسه هه ری بسوزه یا لوهان..اما هه ری بیشتر گناه داره طفلکی^^
اایشالا که بهم برسن هاها فایتینگگ^^~~
عالییی بود**اما سه هون کجا و این حرفا از اون کجا ککک^-^
میسی بعدیو زود بذار عجیجکم:*
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
من که دلم برای لوهان کبابه حداقل هه ری از چیزی خبر نداره ولی لوهان باید همه چی رو بریزه تو خودش و صداشم درنیاد.ایشالااااااااا بعلههههه هی هی...سه هون تو داستان من یکم(یکم که نه...خیلییی)عاقلتر از خود واقعیشه.هی هی...خواهش.چشم هووییییییییییی
sahar@ sehun چهارشنبه 9 بهمن 1392 09:17 ب.ظ
بییییییییییییسسسسسسسسسسسسسستتتتتتتتت ولی دل آدم برای لوهان بیچاره کباب میشه! به هرحال عالی بود مررررررررررررسیییییییییی اونی جونم
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
اهم...اخی بیچاره عشقم خیلی فشار روشه...ممنون اونی جونم.خواهششششششششششش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

EXO-K ベッキョンのカレンダー

▽ HUNHAN キーホルダー

LUHAN