تبلیغات
Luhan & Baekhyun are 2 cute angels❤ - save me from myself 9
 
Hello everyone...I am a Baek hyun♥ and Luhan ♥lover and my aim is to speard my love for these two cute angels.lets be good friends and let`s keep supporting our boys...dont forget to leave your comments and tell me how to improve my behavior and my blog posts.I`ll be happy to help you out if you needed any information about baekhan.so shall we start?!
let`s go...
awwwwww we are wolves~
  :: مدیر وب سایت : Marjan★ Baek~Han
زوج مورد علاقتون کیه؟



» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

users online
   

save me from myself 9
جمعه 27 دی 1392 ساعت 03:47 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست Marjan★ Baek~Han | ( نظرات )

سلام این قسمت خیلییی کوتاهه ولی از هیچی بهتره وقت نداشتم بیشتر تایپ کنم ببخشید...

خب دیگه حرف همیشگی...

نظر یادتون نره!


هه ری خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو میکرد تسلیم لبهای لوهان شد.اجازه داد تا هرجور که دلش میخواست کنترلشو به دست بگیره و لوهان هم از شرایطی که هه ری در اختیارش قرار داده بود استقبال کرد.حالا فقط یه چیز تو ذهن هه ری بود؟اون خودشم میدونست که مثل زنایی که لوهان تاحالا باهاشون ارتباط داشته نیس و این مساله نگرانش میکرد.اگه نا امیدش میکرد چی؟اگه حالا که این قدر از لحاظ فیزیکی نزدیک شده بود میفهمید که هه ری هیچ وقت نمیتونه یه چیز بیشتر از یه دختر بچه ی معصوم باشه چی؟اینا چیزایی بودن که نگرانش میکردن!خیلی نگران!چون خودشم میدونست که هیچ تجربه ای نداره و اینکه شخص مقابلش تنها عشق زندگیش بود باعث میشد بیشتر دست و پاشو گم کنه.اما مثل اینکه لوهان فکرشو خونده بود.چون هه ری روی پاهاش جابجا کرد تا تو یه موقعیت راحتتر قرار بگیره و یکی از دستاشو برای تعادل پشت کمرش گذاشت اما نمیتونست لباشو از لبای هه ری جدا کنه...نه حالا که انقد شجاعت پیدا کرده بود که بعد از این همه وقت اقدام کنه.تصمیم نداشت بذاره هه ری خیلی اسون از تو دستاش فرار کنه.هه ری خودشو به احساساتش سپرد."نمیتونم خیلی هم افتضاح باشم"سعی کرد خودشو اروم کنه و حرکت لباهای لوهانو دنبال کرد.لوهان روی لباش لبخند زد و سرشو برد عقب و به صورت هه ری خیره شد.هه ری هم در عوض لباشو روی هم فشار داد و به یقه ی لباس لوهان خیره شد فقط برای اینکه از تلاقی نگاهشون جلوگیری کنه چون بیشتر از همیشه خجالت زده بود.

_از طعم اب نباتت خوشم اومد.شیرینه!

هی...این دیگه چی بود؟"فقط منو بوسید چون میخواست طعم اب نباتمو بچشه؟این دیگه چه دلیلیه؟"هه ری گیج شده بود...خیلی گیج!

_لو...

لوهان چونشو اورد بالا و دوباره بوسیدش و بین بوسه هاش گفت:نگران نباش...کارت...خوبه...!

لوهان نمیتونست خودشو کنترل کنه.فکر میکرد با بوسیدنش همه چی تموم میشه اما هربار عقب کشیدن خودش براش سختتر و بختتر میشد.با اینکه هه ری بی تجربه بود و بوسه هاش هیچ وقت به بوسه های زنایی که لوهان باهاشون در ارتباط بود نمیرسید اما برای لوهان شیرینترین و بهترین بوسه های عمرش بود.چون اون شخص هه ری بود و دیگه هیچ چیز اهمیت نداشت.

هه ری و لوهان هیچ کدوم متوجه گذشت زمان نبودن فقط وقتی که اهنگ تیتراژ پایانی فیلم شروع کرد به پخش کردن فهمیدن مدت زمان طولانی گذشته.اون شب هه ری خیلی اروم خوابید...چون هیچ صدایی باعث بهم خوردن خوابش نمیشد.شاید لوهان تنها بود؟اما نه...هه ری نمیدونست که اصلا خونه نیست.

_"لوهان وقتشه تمومش کنی."صدای سه هون اخطار امیز بود."این هفتمین نوشیدنیته.چقد دیگه میخوای بخوری؟من داوطلب شدم که برسونمت خونه نه به نزدیکترین بیمارستان"

لوهان اروم زمزمه کرد:"تا وقتیکه دیگه هیچی احساس نکنم."و بقیه ی نوشیدنیشو سر کشید.

لوهان و سه هون تو یه کلاب بودن.لوهان نمیتونست خودشو ببخشه."من چیکار کردم؟"

خیلی قت بود که لمس کردن هه ری رو برای خودش غدقن کرده بود.اما بازم اینکارو کرده بود.چرا اشتباه بود وقتی خیلی حس خوبی داشت؟

_چی گفتی؟!

لوهان سرشو تکون داد و بلند شد و گفت:"با یه خانوم قرار دارم پس با عرض احترام..."یه نوشیدنیه دیگه رو سر کشید و گفت:"از حضورتون مرخص میشم"

_لوهان...صبر کن.

سه هون سعی کرد دنبالش کنه اما لوهان خیلی سریعتر بود چون دست دختری که چندمتر اون طرفتر نشسته بود رو گرفت و به سمت دستشویی راهنماییش کرد!(اوه مای گاد...لوهان جای خوشبوتر سراغ نداشتی عشقم؟)




:: مرتبط با: Save me from myself ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
mcbridejciwnprwwd.jimdo.com دوشنبه 19 تیر 1396 01:10 ب.ظ
My developer is trying to convince me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the expenses.
But he's tryiong none the less. I've been using Movable-type on several websites for about a
year and am nervous about switching to another platform.
I have heard fantastic things about blogengine.net. Is there a way I
can transfer all my wordpress content into it?
Any help would be greatly appreciated!
judiproud.jimdo.com شنبه 27 خرداد 1396 05:53 ق.ظ
My programmer is trying to convince me to move to .net from PHP.
I have always disliked the idea because of the costs.
But he's tryiong none the less. I've been using Movable-type on several websites for about a year and am anxious
about switching to another platform. I have heard excellent things about blogengine.net.
Is there a way I can transfer all my wordpress posts into it?
Any help would be really appreciated!
manicure سه شنبه 5 اردیبهشت 1396 11:39 ق.ظ
Hey there, I think your blog might be having browser compatibility issues.
When I look at your blog site in Opera, it looks fine but when opening in Internet Explorer, it has some overlapping.

I just wanted to give you a quick heads up! Other then that, awesome blog!
BHW سه شنبه 29 فروردین 1396 12:40 ب.ظ
Wonderful blog! I found it while searching on Yahoo News. Do you have any tips
on how to get listed in Yahoo News? I've been trying for a while but I never seem to get there!
Appreciate it
BHW سه شنبه 29 فروردین 1396 05:08 ق.ظ
We are a group of volunteers and opening a new scheme in our community.

Your web site offered us with valuable information to work on. You've done a formidable job
and our whole community will be thankful to you.
BHW سه شنبه 22 فروردین 1396 12:57 ب.ظ
I'm really enjoying the design and layout of your website. It's a very easy on the eyes
which makes it much more enjoyable for me to come here
and visit more often. Did you hire out a designer to create your theme?
Exceptional work!
manicure شنبه 19 فروردین 1396 07:06 ب.ظ
It's amazing in favor of me to have a site, which is beneficial in favor of my experience.
thanks admin
zahra جمعه 9 اسفند 1392 11:16 ب.ظ
Ahhh luhan chera injoriye?shakhsiyate jalebi dare ha vali baezi vaghta kheili ro mokhe!vali dastanet harf nadare
nersi سه شنبه 8 بهمن 1392 01:18 ق.ظ
نه كه به الانش نمیاد
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
بی تربیت
sahar@sehun دوشنبه 7 بهمن 1392 08:48 ق.ظ
رزیییییییی...چرا ادامه اینو نمیگذاری آخر؟!؟!؟!؟!
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
میذارم میذارم
nersi دوشنبه 7 بهمن 1392 03:21 ق.ظ
وایییییییییییییییییی تصوره لوهان دراین حالت چه حسی میده
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
خخخخخ...هاها ولی بنظر من بهش میاد!به پری دبیوتش که خیلی میاد.هوهو
بهاره جمعه 4 بهمن 1392 12:07 ق.ظ
خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی باحال بود قلمت تو حلقم....من همیشه داستانتو دنبال میکردم ولی با گوشی نمیتونستم کامنت بذارم چون کنکوری ام زیاد نمیتونم بیام نت ولی مطمئن باش میخونم داستاناتو..راستی اگه این لوهان همینجوری پیش بره میرم خفش میکنماااااا مگه دختره ی بیچاره علافه تو که سره کارش میذاری میری پی عشق و حال
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
هی هی...اره؟خیلی بدی...خخخخخ اشکال نداره امیدوارم تو کنکورت هم موفق باشی عزیزم.خخخخ حالا خودم ادمش میکنم ناراحت نباش
مانیا یکشنبه 29 دی 1392 04:48 ب.ظ
خییییییییییییییلی توپ بودممنون...
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
میسییییییی خواهش جوجو
مینا یکشنبه 29 دی 1392 03:53 ب.ظ
نمی دونم چرا رفتار این دختر تو کت من نمی ره!میسییییی از زود زود گذاشتن داستاناتالبته به جز یکیشون که کلاً فراموش شدهتصمیم دارم اینقدر بگم و بگم که بذاریش آخر
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
از چه لحاظ؟!خواهش عشقولی...خخخ میذارمش کلی براش برنامه دارم ولی الان نه!
SHIMA یکشنبه 29 دی 1392 12:23 ب.ظ
مرسی انقدر دوست دارم بدونم بالاخره به هم میرسن یا نه
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
هی هی ایشالا که میرسن.
ریانا یکشنبه 29 دی 1392 09:23 ق.ظ
پارت جدیدگذاشتمآپم
mehrnoosh شنبه 28 دی 1392 11:18 ب.ظ
من که اخرش سر از کار لوهان در نیاوردم

واقعا هی ری رو دوست داره؟؟؟؟؟؟؟

پس چرا دوباره میره با زنای دیگه؟

خیلی خوب بود.....منتظرادامشم عزیزم
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
اره دوسش داره ولی چراش تو قسمتای اینده معلوم میشه...ممنون گلم.اوکی
ღSāяιηāღ شنبه 28 دی 1392 06:08 ب.ظ
ای لوهان بزار دودقیقه بگذره بعد برو با یه دختره دیگه اعصابم بهم ریخت
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
هی هی خخخخخخ ناراحت نکن خودتو
سوگند جمعه 27 دی 1392 09:53 ب.ظ
خیلی خفن بوداجی زودتر قسمته بعدو بذار
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
خخخخخخخخ
samin جمعه 27 دی 1392 09:17 ب.ظ
قشنگ بود عقشمممم!لوهان واقعا آدم جالبیه!!هه هه
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
هی هی از جالبم یه چیز اون ور تر الهی قفونش حتی قفونه شخصیت تابلوئه تو داستانش هییییییی
سحر جمعه 27 دی 1392 04:27 ب.ظ
تکلیف لوهانو با خودش مشخص کن اعصابم خورد میشه وقتی یه بار با هریه یه باربا بقیه ....بی اعصاب شدم از دست لوهی کککک ولی نقشش خیلییی عالیه مخصوصا کیساش هوهو^_^ خوشا به حال هه ری....
میسیییییی هوویی^_^
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
نوموخوام نوموخوام میخوام اعصاب تو رو خورد کنم هوهو...نه اشتباه نکن.یه بار با هه ری هزار بار با بقیه.هیییییییی...وای وای نگو.فکر کن لوهان واقعا تو واقعیت اینجوری ببوستت منو از همین الان مرده حساب کن....واقعا...خواهش عشقولیه من
سارا جمعه 27 دی 1392 03:02 ب.ظ
چقد کم ولی مثل همیشه عالی. وای من داشتم میخوندم نمیدونم چرا ولی بد جور استرس گرفتم.
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
اره ببخشید...هیییییییی استرس هم داره والا
mehrnaz جمعه 27 دی 1392 02:15 ب.ظ
هیجان زیادی داره...بهتر از فیکای ایرانیه!! منتظر ادامش هستم
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
ممنون عزیزم نظر لطفته...
bita جمعه 27 دی 1392 11:40 ق.ظ
bale bale...
har ghesmat ziba tar az ghabl...
khkhkhkh... che ketabi shod!!!
be harhal misssiii
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
هییییییییییییییییییییییی خواهش عزیزم
melika جمعه 27 دی 1392 11:01 ق.ظ
khhhhhhhhhh

bazam mesle hamishe ghashang~~
fighting!!!
bazam zud zud bia bezar baghiyashooo chingooyaaa...
(;
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
میسسی عجیجم.ارسو چینگو یااااااا
sahar@ sehun جمعه 27 دی 1392 10:51 ق.ظ
احال بووووووووووووووووددددد...من نمیدونم چرا این لوهان اینجوریه آخه؟!؟! یا از اولش نرو جلو یا حالا که رفتی جلو حالشو ببر دیگه اه!!! هیییییییییییی...میسییییییی زیااااااد!!
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
اینجوریه دیگه!جذابیت شخصیتش به همینه از نظر من...خواهششششش
Fatemeh♥Sehun جمعه 27 دی 1392 08:05 ق.ظ
اپممممممممممممم بدوبیاااااااااا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

EXO-K ベッキョンのカレンダー

▽ HUNHAN キーホルダー

LUHAN