تبلیغات
Luhan & Baekhyun are 2 cute angels❤ - save me from myself 8
 
Hello everyone...I am a Baek hyun♥ and Luhan ♥lover and my aim is to speard my love for these two cute angels.lets be good friends and let`s keep supporting our boys...dont forget to leave your comments and tell me how to improve my behavior and my blog posts.I`ll be happy to help you out if you needed any information about baekhan.so shall we start?!
let`s go...
awwwwww we are wolves~
  :: مدیر وب سایت : Marjan★ Baek~Han
زوج مورد علاقتون کیه؟



» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

users online
   

save me from myself 8
سه شنبه 24 دی 1392 ساعت 10:43 ب.ظ | | نوشته ‌شده به دست Marjan★ Baek~Han | ( نظرات )

سلام بچه ها...این قسمتو خیلی زود گذاشتم امیدوارم تونسته باشم به قولم عمل کنم...

قسمتا داره همش مثبته هیجده تر میشه...هی هی...اگه این قسمت مناسب یه سری ها نیست من خیلی معذرت میخوام این داستان جوریه که با سانسور فقط مسخره تر میشه امیدوارم درک کنید الانشم خیلی سانسور شدس ولی خب دیگه...ایشالا قسمتای بعدی...

هی هی راستی این اپلود سنترا چه شونه؟ یا باز نمیشن یا هرچی اپ میکنم دو دیقه دیگش فیلتر میشه...واقعا که!

پرحرفی نمکینم...

بفرمایید ادامه امیدوارم از این قسمتم خوشتون بیاد

 

 

هه ری نمیتونست بخوابه.نه به خاطر اینکه لوهان دوباره با یه دختر اومده بود خونه بلکه به خاطر اینکه خیلی ناراحت و در عین حال عصبانی بود.چه طور تونست انقد زود تسلیم لوهان بشه درحالیکه اون هیچ ارزشی برای احساساتش قائل نبود؟هدفونشو به گوشش فشار داد و صدای اهنگ رو بلندتر کرد و نفس عمیقی کشید.با خودش فکر کرد"واقعا که احمقی...برای یکی مثل اون بوسیدن تو هیچ چیز خاص و بزرگی نیس...بوسه ی دیروزشم فقط بخاطر جبران اشتباهش بود.پس چرا زانوی غم بقل کردی؟"

سرشو رو زانوهاش گذاشت و سعی کرد مثل همیشه با این مسائل عادی برخورد کنه اما دیگه نمیتونست نه بعد از اینکه لوهان خودش برای بوسیدنش پیش قدم شده بود هه ری امیدوار بود که حداقل یه ذره از احساساتش از طرف لوهان پذیرفته بشه اما این چجوری امکان داشت وقتی که خودشم میدونست این یه ارزوی محال بیشتر نیس؟اما با وجود اینکه عقلش بهش میگفت اون بوسه ها قرار نیس به یه بوسه ی دیگه ختم بشن ولی نمیتونست جلوی بیشتر خواستن لوهانو بگیره.همیشه فکر میکرد خیلی کنار اومدن باهاش راحته اما بعد از اون اتفاقات به این نتیجه رسیده بود که خیلی سختتر از اون چیزیه که فکرشو میکرد.اما هنوزم نمیتونست حس اون لحظشو فراموش کنه.حسی که همیشه ارزوشو داشت...کل روز رو مثل احمق ها به خودش لبخند میزد و حتی خودشم از اینکه انقد تحت تاثیر یه بوسه ی کوچولوی لوهان قرار گرفته بود خجالت میکشید اما نمیتونست جلوی احساساتشو بگیره.حالا بعد از همه ی این اتفاقات تحمل سبک زندگیه لوهان براش سختتر شده بود.یه بوسه هیچ چیزی رو ثابت نمیکرد لوهان هیچ وقت نگفته بود که هه ری رو دوست داره و خودشم میدونست همچین فکری رو داشتن مسخرس این کار برای لوهان مثل نفس کشیدن عادی بود همونطور که همیشه خیلی راحت بعد از یه شب همه چیزو فراموش میکرد!هه ری میخواست باور کنه تفاق اون شب فقط از مشروب منشا گرفته بود ولی اون احمق نبود..هرچقدر هم که کم تجربه و کم سن بود ولی در حال میتونست بوی مشروب رو تو نفس های شخصی که میبوستش حس کنه...اما در هر حال...کافی نبود؟اولین بوسش از طرف مردی بود که دوسش داشت و این یکی از بزرگترین خواسته هاش بود.در هر حال لوهان هیچ وقت نمیتونست دوسش داشته باشه و از این بابت کاملا اطمینان داشت.با اینکه خیلی وقت بود به این نتیجه رسیده بود اما هنوزم فکرش باعث میشد قلبش پیچیده بشه انگار که یه زخم خیلی تازه بود.

فردای اون روز طبق معمول هه ری تو اشپزخونه ی لوهان منتظرش بود.

_تو باید خواهر لوهان باشی نه؟

هه ری سرشو خم کرد و به ظرفش خیره شد و گفت:اهم...

_ها...امیدوارم که خیلی صدامون اذیتت نکرده باشه.

_به اندازه ی کافی شنیدم.

هه ری از اون دخترا متنفر بود.شاید به خاطر اینکه میدونست هیچ وقت تو موقعیتی که اونا دارن قرار نمیگیره.لوهان هیچ وقت بهش دست نمیزد.

دختر گلوشو صاف کرد و گفت:میشه شماره ی منو بدی بهش؟

_نه...

دختر با تعجب به هه ری که داشت با صورت بی تفاوت که نشون میداد هیچ ارزشی برای دخترایی مثل اون قائل نبود خیره شد..."موش کثیف"

_فاحشه...

_هه ری...اماده ای؟

درست زمانی که هه ری لوهان رو دید قلبش شروع کرد به قفسه ی سینش کوبیدن و صورتش داغ شد.مطمئن بود این احساسات همیش به خاطر اون بوسه ی لعنتی بود.

_اره اماد ه ام.

سواری تا مدرسه مثل همیشه بود...لوهان باهاش شوخی میکرد...میخندید و سر به سرش میذاشت...انگار که هیچ اتفاقی نیوفتاده بود!

_هه ری تلویزیون رو روشن کن...

_ها؟ هه ری اب نباتشو از دهنش بیرون کشید و با تعجب به لوهان که تو چارچوب در ورودی خونش ایستاده بود خیره شد

ساعت تقریبا 8 بود و هه ری دوش گرفته بود و تاپ و شلوارک صورتیه مورد علاقشو پوشیده بود تا با خیال راحت درساشو بخونه تا اینکه لوهان جلوی در ظاهر شده بود.

_زود باش زود باش...

لوهان هه ری رو داخل خونه هل داد و درو پشت سرش بست و اونو دنبال خودش به اتاق پذیرایی کشید.لوهان تلویزیون رو روشن کرد و کنار هه ری روی مبل نشست.وقتی که هه ری بیشتر دقت کرد با تعجب به سمته لوهان برگشت و لوهان یکی از اون لبخندای معروفش رو تحویلش داد

_لوهان این...

_فیلم مورد علاقته میدونم!

بعد از چند ثانیه هه ری پرسید:نمیخوای بری؟

_نه میخوام باهم نگاش کنیم.

_اما تا الان خیلی این فیلمو با من نگاه کردی

لوهان خندید:خب منم این  فیلمو خیلی دوست دارم.

یا بهتر بگم...لوهان دیدن اون فیلم با هه ری رو دوست داشت.اون فیلم همیشه هه ری رو هیجان زده میکرد و همیشه طوری رفتار میکرد که انگار بار اولشه داره میبینتش ولی لوهان توجهش به چیز دیگه ای بود...

به جای دیدن فیلم هه ری رو نگاه میکرد.

"اوی خدای من...من چمه؟اون فقط داره یه ابنبات میخوره قصدی هم نداره...بس کن لوهان...بهش زل نزن"

لوهان سعی میکرد توجهشو به فیلم بده ولی نمیشد.هه ری جذابتر از هر چیز دیگه ای بود.

هه ری بدون دونستن اینکه چشمای لوهان روشه خندید و زبونشو دور ابنباتش چرخوند و گفت:من همیشه دوست داشتم جای اون دختره باشم.

لوهان سریع به سمته تی وی برگشت و گفت:همم...چرا؟

ولی جواب هه ری رو نشنید چون دوباره نگاهش داشت منحرف میشد.تو ذهنش محکم به سرش کوبید و تکرار کرد:بس کن.

تو اون لحظه فقط یه حس داشت...دوس داشت محکم هه ری رو بقل کنه و ببوستش ولی...

همش موقعیت نشستنشو تغییر میداد و سعی میکرد خودشو به هرچیز دیگه ای به جز فرشته ی صورتی پوشی که کنارش نشسته بود مشغول کنه.اما فایده ای نداشت...هر چقدر بیشتر سعی میکرد جلوی خودشو بگیره بدتر میشد...اصلا چی میشد اگه دوباره میبوسیدش؟یه بوسه که اشکالی نداشت..."فقط یه تماسه"سعی میکرد خودشو قانع کنه.

بدون اینکه به چیز دیگه ای فکر کنه خودشو به هه ری نزدیکتر کرد و دستشو گرفت.با تعجب سرشو به سمته لوهان برگردوند و اب نباش رو از دهنش بیرون اورد و خواست چیزی بگه اما لبای لوهان مانع حرف زدنش شد!

مممم ارومی از گلوی هه ری خارج شد.چشماش گشاد شدن و با حس اشنایی که داشت دوباره تو بدنش بوجود میومد روبرو شد.نمیدونست چیکار کنه مخصوصا وقتی حرارت زبون لوهانو حس کرد.

لوهان با یه لبخند خودش از هه ری جدا کزد و در کمال تعجب هه ری اب نباتشو از دستش گرفت و گذاشت توی دهنش.ذهن هه ری مثل ساعت کوکی شده بود...سه بار...بدون اینکه هه ری ازش خواسته باشه.هه ری گیج شده بود!

لوهان کمرشو گرفت و اونو روی پاهاش نشوندو صورتشو با دستاش پایین اورد

_لوهان...صداش مثل یه زمزمه ی اروم بود.

سرشو چرخوند و از برخورد دوباره ی لباشون جلوگیری کرد.

"من نمیدونم چجوری باید..."

_اشکال نداره.

_اما من...

نتونست جملشو تموم کنه چون حالا لوهان داشت پوست حساس گردنشو میبوسید.هه ری پروانه هایی که تو شکمش پرواز میکردن رو حس میکرد.در حالیکه استادانه لباشو روی پوست هه ری حرکت میداد گفت:استرس نداشته باش.فکر کن من اب نباتتم.

با اون جمله دوباره لبای هه ری رو بوسید.خیلی قویتر از دفعه های قبل.




:: مرتبط با: Save me from myself ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
how to stop a foot pain دوشنبه 19 تیر 1396 06:29 ق.ظ
Ridiculous story there. What occurred after? Take care!
http://royalwedge4000.soup.io/ دوشنبه 19 تیر 1396 05:33 ق.ظ
fantastic post, very informative. I wonder why
the other experts of this sector do not understand this.
You must proceed your writing. I am sure, you have a huge readers' base already!
http://ameblo.jp جمعه 26 خرداد 1396 10:47 ب.ظ
I like the valuable info you provide in your articles.
I will bookmark your blog and check again here
regularly. I am quite sure I will learn lots of new stuff right here!
Good luck for the next!
BHW سه شنبه 29 فروردین 1396 12:08 ب.ظ
It's actually a great and helpful piece of info. I'm glad that you shared this helpful
information with us. Please keep us up to date like this.
Thank you for sharing.
manicure شنبه 19 فروردین 1396 02:15 ب.ظ
I like the valuable information you provide in your articles.
I'll bookmark your blog and check again here regularly.
I am quite certain I'll learn many new stuff right here!
Good luck for the next!
مینا یکشنبه 29 دی 1392 03:21 ب.ظ
عقشولانش زیاد شده ولی هیجانش و اکشنش کم شده!میسیییییی
نخسته
من هیجان و شلوغی رو بیشتر میدوستم ولی این قسمتم از یه نظرایی خوب بودش
حالا دوباره اون آدم خبیثه به داستان اضافه میشه جبران می کنه!
دوسم من چی کار کنم اون داستان پرنس لو و من رو بذاری...من اون داستانو خیلیییی می دوستم،تو خماری موندم هویجوری خب
اگه گذاشتیش لطفاً زیاد زیاد بذار تاتلافی بشه!تا نرفتم دوباره میذاریش؟
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
اونا هم زیاد میشه نگران نباش.هی هی...خخخخخ....چشم.
سوگند جمعه 27 دی 1392 09:33 ب.ظ
واییییییییییمن می خوام یا نمی خوامنمی دونم والاالان هنگماجی خیلی قشنگ بود قسمته بعدو زود بذار
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
؟؟!؟!؟!اوکی
negin پنجشنبه 26 دی 1392 07:05 ب.ظ
ali bod mer3 dg hasas shode mamnon ke zod gozashti rasti in kpop zone ro ke ina migan key neshon mide bayad az koja danlod konim?bazam mer30000000
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
ممنون گلم.هی هی اره حساااااااس بید.خخخ...خواهش عزیزم.نمیدونم والا تا حالا که جایی ازش نه خبر نه کلیپی دیدم خودم پیدا کنمش حتما میذارمش.
SHIMA پنجشنبه 26 دی 1392 03:14 ب.ظ
وایییییییییییییی مرسی خیلی خیلی به هه ری حسودیم میشه خیلی خوب بود مرسی
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
هی هی من بیشتر...خواهش گلم
melika پنجشنبه 26 دی 1392 01:34 ب.ظ
khhhhhhhh
kheili ghashang bud!!!
mersi...
baghiyasham bezar sarrriiii lotfan!!!
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
ممنون...خواهش عزیزم...چشم الان میذارم
مهنوش پنجشنبه 26 دی 1392 01:30 ب.ظ
تا اینجارو خوندم خیلی قشنگ بود. بقیشو بزار ببینم چی میشه. مرسی
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
اوکی
ZAHRA پنجشنبه 26 دی 1392 10:33 ق.ظ
Ooh oOh dare be jahaye barikesh mirese yani na diye reside yeki bayad luhano begire daram barash sab kon:D melCi asisam
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
خخخخخخ...اره حالا حساستر و باریکترشم میکنم.هوهو...بابا ولش کن بذار تخلیه کنه خودشو بچه هی هی...خواهش دوستم
sahar@sehun پنجشنبه 26 دی 1392 09:39 ق.ظ
آجی بقیه این داستانتم بذار دیگه!!!
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
باوشه بابا پررو شدید دو قسمت زود گذاشتما..هی هی
nersi پنجشنبه 26 دی 1392 03:27 ق.ظ
جای بسیاررررررررررر حساسی تموم شد خیلی قشنگ بود رزی
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
مرسی
mehrnoosh چهارشنبه 25 دی 1392 11:52 ب.ظ
واییییییییییییییییییی....چرا جای بد تموم شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

اتوکه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لطفا زودی قسمت بعدشو بذار...........چبل چبل چبل
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
اینم از راه های جذابتر کردنه داستانه دیگه!خخخخخ...ارسو
سحر چهارشنبه 25 دی 1392 05:48 ب.ظ
وایی لوهییی چقدر بهش میاد این حرکاتای زیر 18 سال اصلا باب خودشه ^_^
رزی نمیشه امروزم بقیشو بذاری؟؟ اخه جای بدی تموم کردی :((
ولی به هر حال مرسی که گذاشتیش خیلیییی عالییی و قشنگ بود
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
هی هی لوهانیه منه دیگه!مردونه...خخخخخخخ...امروز نمیتونم شرمنده!خواهش میکنم زن داداشی...
mania چهارشنبه 25 دی 1392 04:34 ب.ظ
خییییییلی قشنگ بود ممنون
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
مرسی عجیجم.خواهش میکنم قابل نداشت
leili_T@O چهارشنبه 25 دی 1392 03:11 ب.ظ
ایول+18

وااای من چ قد ب هه ری حسودیم میشه!هه ری کی هس جالا؟

تولد کایو نشون داد؟سهون،بدون شلوار؟

کجا؟
موخوامممم!
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
هه ری هیچ کس نیس...یه شخصیت خیالیه!منم بهش حسودیم میشه خخخخخخخخ...من که ندیدم نمیدونم!
sahar@ sehun چهارشنبه 25 دی 1392 02:31 ب.ظ
ووووییییی...اونی وقتی اومدم و دیدم گذاشتیش ذوق مرگ شدم...مرسیییییی...ای بیخی آجی الآن بچه های کوچیکتر از ما بیشتر حالیشون میشه...بعضی وقتا از بعضیاشون یه حرفایی شنیده میشه که باعث میشه آدم شاخ دربیاره!!! وای این قسمت خعلی خفن بود...بقیشو زود بذار اونی...اگه تونستی که همین امشب بذار (میبینی درصد رو رو؟!!!)
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
عزیزم!!!خواهش گلییییی...هی هی واقعا...نه به اونش نیس میدونی من خودم تو سایتای خارجی خیلی فن فیکای خفن و مثبت 18 میخونم میدونی من اصلا فن فیکایی که تو وبلاگای ایرانی نوشته بشن رو نمیخونم.نمیخوام توهین کنما ولی یه مشت چرت و پرت بیشتر نیستن که فقط وقت ادمو میگیرن اما وقتی میخوام خودم بنویسم خجالت میکشم در صورتیکه تو فیکای که من تا حالا خوندم حتی خیلی چیزای دیگرو با جزئیات کامل توضیح داده بودن!نه ببخشید امشب نمیتونم اخه داریم میریم عروسی!
نیلوفر چهارشنبه 25 دی 1392 02:00 ب.ظ
وای خیلی قشنگ بود ....
بقیه اشو زود بذار
فایتینگ
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
ممنون عزیزم...ارسو...
samin چهارشنبه 25 دی 1392 12:28 ب.ظ
وایییییییی! زودی قسمت بعدی رو بزار .اگه دیر بزاری بهقول نسی به اسم سینا میایم بهت فوش میدیم!
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
خخخخخ...این نسترنو که ولش کن...باوشه سعی میکنم زودی بذارم
سارا چهارشنبه 25 دی 1392 11:14 ق.ظ
وای مرجان عالی بود لوهان چه آدم با احساسی هست ولی چرا باز هم تو جای حساس تمومش کردی.
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
ممنون سارا جووونم.اهم...اخی گوگولی هی هی.
farnoosh xiu چهارشنبه 25 دی 1392 02:53 ق.ظ
yaftam
vali hamash y ax az luhane k unm nesfe lokhte cheraaaaa????
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
هییییییییی...پس میخواستی چقد لخت باشه؟لینکه عکسو خصوصی بفرست ببینم همونیه که دارم یا نه!
farnoosh xiu چهارشنبه 25 دی 1392 02:40 ق.ظ
hala kai b t_shirtesh khatm mishe
in sehun k b shalvaresh khatm kard in qesmate akhare I AM o
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
این سه هون که کلا موجودیه برای خودش...اخی عزیزم
farnoosh xiu چهارشنبه 25 دی 1392 02:31 ق.ظ
khob chiaye dgasham mishe dg
mnm dust daram xiu ro bedoon lebas bbinm
vali khejalatieee
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
هی هی...خب حالا خودم میرم باهاش صحبت میکنن همه که ماشالا مثل کای نیستن.خخخخخخخ
farnoosh xiu چهارشنبه 25 دی 1392 01:57 ق.ظ
dar miare
lebasesho
yani chize t_shirtesho manzoorame dg
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
خخخ...پس چیشو احیانا؟از دست تو...من لوهان بی تی شرت میخواااااااااام
farnooshxiu چهارشنبه 25 دی 1392 12:52 ق.ظ
in ab_nabat bahal bud
rastiiiii kpop zone 40 min dg tavalode janjaalie kai ro mikhad neshun bedeee
migan mikhad lebasesho dar biare
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
خخخخخ...چخالت کشیدم!اره؟بابا افرین کای...نه که تا حالا در نیاورده.زیاد جای تعجب نیس هروقت لوهان دراورد من می ذوقم.هییییییی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

EXO-K ベッキョンのカレンダー

▽ HUNHAN キーホルダー

LUHAN