تبلیغات
Luhan & Baekhyun are 2 cute angels❤ - save me from myself part 2
 
Hello everyone...I am a Baek hyun♥ and Luhan ♥lover and my aim is to speard my love for these two cute angels.lets be good friends and let`s keep supporting our boys...dont forget to leave your comments and tell me how to improve my behavior and my blog posts.I`ll be happy to help you out if you needed any information about baekhan.so shall we start?!
let`s go...
awwwwww we are wolves~
  :: مدیر وب سایت : Marjan★ Baek~Han
زوج مورد علاقتون کیه؟



» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

users online
   

save me from myself part 2
پنجشنبه 25 مهر 1392 ساعت 12:23 ق.ظ | | نوشته ‌شده به دست Marjan★ Baek~Han | ( نظرات )

ااووو...مردم از خستگی...دوتا داستان تایپ کردن هم ذهنه ادمو در میاره هم انگشتاشو هم کلا رو مخه...ولی دیگه با خاطر شما گفتم قسمت دومه اینم بذارم...هورا بالاخره تونستم یه اسم برای داستانم انتخاب کنم.اصولا زود برای داستانام اسم میذارما ولی این یکی اسم گذاشتن براش سخت بود.تازه از اینم زیاد خوشم نمیاد...بفرمایید ادامه...و هشدار میدم...اگه میخواید قسمت بعدی رو بخونید نظر بدید...یوهوهاها

Luhan Iranian Fan club



 

وقتی لوهان جلوی مدرسه ی هه ری ترمز کرد هه ری برخلافه میلش گره ی دستاشو دوره کمر لوهان گشادتر کرد و کلاه رو از سرش برداشت و داد دسته لوهان.از موتور پیاده شد و با لبخند به لوهان گفت:ممنون.

لوهان گونه ی هه ری رو با شستش نوازش کرد و گفت:خواهش میکنم خانوم کوچولو!

دوباره همون حس وجودشو فرا گرفت اما یه لبخنده مصنوعی تحویله لوهان داد و گفت:انیونگ...

و برگشت و به درون مدرسه ی شلوغش پا گذاشت.میتونست پچ پچ های دخترارو بشنوه.میدونست دارن درباره ی چی حرف میزنن.درباره ی رابطه ی هه ری و لوهان...وقتی وارده کلاس شد ایون جونگ دوست صمیمیش دستشو دور کمرش حلقه کرد و گفت:سلام خانوم کوچولو...

هه ری اخم کرد و گفت:گفتم منو با این اسم صدا نکن.

ایون جونگ با خنده:بیخیال...باحاله...خیلی بهت میاد.راستی دوست پسر رویاییتون نمیخوان دست از رسوندنه سرکار بردارن؟؟

_ایون جونگ امروز نه...حوصله ندارم.

و راهشو به سمته نیمکتش ادامه داد.ایون جونگ دنبالش کرد و گفت:هی...چی شده؟

روی نیمکت نشست و کتابشو روی میز پرت کرد و گفت:هیچی...همه چی مثل همیشس.و همین مثل همیشه بدترین اتفاقه دنیاس...

در همین لحظه جیهو به سمته دو دختر رفت و با چهره ی بشاشی گفت:سلام خانوما...صبح زیباییه نه؟!

ایون جونگ خندید و گفت:جیهو دوباره درامای تاریخی نگاه کردی؟

و با شال گردنش ضربه ی ارومی به شونه جیهو زد.جیهو که داشت از خنده ریسه میرفت گفت:از کجا فهمیدی؟

ایون جونگ چشماشو چرخوند و با تمسخر گفت:حدس زدنش خیلی سخت بود واقعا.تمام سلولهای خاکستریه مغزمو به کار گرفتم براش.

جیهو کنار هه ری نشست و گفت:حالت خوبه؟

هه ری سرشو تکون داد و با یه لبخند زورکی گفت:اره.

و سعی کرد خودشو با خوندنه کتابی که جلوش بود مشغول کنه.ایون جونگ گفت:من میرم کتابمو از جین ری بگیرم.

بعد از ترکه ایون جونگ جیهو اروم گفت:امم...هه ری...امروز بعد از مدرسه دارم با چندتا از بچه های دیگه میریم کارائوکه...داشتم فکر میکردم شاید دوست داشته باشی باهامون بیای.

هه ری سریع گفت:ممنون ولی متاسفانه نمیتونم.

_بیا دیگه...

_باید تکالیفمو انجام بدم.

_من برات انجام میدم.

_جیهو...اخه...

_اخه بی اخه...خواهش میکنم.خب؟؟

هه ری نفس عمیقی کشید و گفت:باشه...

_ایون جونگ...میدونستی خیلی اعصاب خورد کنی؟؟

ایون جونگ با چهره ی حق به جانبی گفت:هه ری من واقعا نمیدونم چرا انقد به این مساله واکنش نشون میدی...همه میدونیم جیهو ازت خوشش میاد.

هه ری قاشقو توی ظرف غذاش پرت کرد و اه بلندی کشید.

_تازه جیهو خیلی پولداره.پسره خیلی خوبیه.اون میتونه همون زندگیه رویایی که ارزوته رو برات فراهم کنه.چرا بهش یه شانس نمیدی؟

هه ری بلند شد و ظرف غذاشو برداشت و گفت:بعدا میبینمت

ایون جونگ دسته هه ری رگفت و گفت:خیلی خیلی خب...بگیر بشین دیگه حرفی نمیزنم.

هه ری به ایون جونگ چشم غره ای رفت و دوباره سر جاش نشست.نمیتونست بگه اون عاشقه یکی دیگس.کسی که نه پول داره نه ظاهرا دوسش داره.نه حتی رفتار عادی داره...کسی که تا حالا حداقل با صدتا دختر خوابیده.

ایون جونگ ارومتر از قبل گفت:هه ری...جدا از جیهو...تو کسه دیگه ای رو دوست داری؟

هه ری اروم گفت:نمیدونم...

_اگه یه سوال بپرسم ناراحت نمیشی؟؟

وقتی دید هه ری سکوت کرده گفت:تو لوهان رو دوست داری؟

با این جمله غذای هه ری تو گلوش پرید و شروع کرد به سرفه کردن.سریع بطریه ابش رو برداشت و ازش نوشید تا دوباره بتونه نفساشو تنظیم کنه.

_ایگو...بوئه!

_جواب بده.

سکوت!!!!

_هه ری...میدونم دو ساله باهم دوستین...اینجوری که به نظر میاد لوهان خیلی بهت اهمیت میده فقط میخواستم بدونم تو بهش احساسی داری یا نه.همین...لازم نیس سر هر مساله ای جبهه بگیری.من فقط دارم ازت سوال میپرسم.

_خب...راستش...

اما قبل از اینکه حرفه دیگه ای بزنه زنگه گوشیش به صدا در اومد.هه ری گوشیشو از تو کیفش دراورد و به اسکرین نگاه کرد.لوهان بود...

_الو...

_سلام هه ری...

_سلام.کاری داشتی؟

_بعد از مدرسه میام دنبالت...منتظرم بمون.

_نه لازم نیس.

_چرا؟میگم میام.

_اخه دارم با دوستام میرم کارائوکه.وقتی تموم شد خودم میرم خونه.

_کدوم کارائوکه.

_گانگنام.

_باشه...مواظبه خودت باش.

_ارسو...انیونگ

جیهو دسته هه ری رو گرفت و گفت:بیا دیگه...

_نمیتونم.داره دیر میشه باید برگردم خونه.

_حالا فقط نیم ساعته.هنوز وقت داریم.

هه ری میدونست هیچ راهی نداره که بتونه از دسته جیهو فرار کنه.مطیعانه همراهش راه افتاد و با دیگر دوستاشون به سمته بستنی فروشیه مورد علاقشون راه افتادن.وقتی رسیدن جیهو و دوتا دیگه از پسرای حاضر رفتن تا برای بقیه بستنی سفارش بدن.هه ری گوشیشو دراورد و در کماله تعجبش 8 تا میس کال از لوهان داشت.با خودش فکر کرد چه مساله ی پیش اومده که لوهان 8بار باهام تماس گرفته!

شماره ی لوهانو گرفت و منتظر شد تا جواب بده.

لوهان:الو...هه ری...کجایی؟حالت خوبه؟چرا گوشیتو جواب نمیدادی؟

_لوهان اروم...من خوبم تو کارائوکه بودم صدای زنگ گوشیمو نشنیدم.چیزی شده؟

_من الان دمه کارائوکه ام.تو کجایی پس؟

_اومدی اینجا؟!؟!من اومدم بستنی بخورم.با بقیه ی بچه ها...لوهان-

_همونجا وایسا الان میام اونجا.

و قطع کرد.هه ری به جیهو که یه ایس پکه شکلاتی جلوش گرفته بود لبخند زد و گفت:کوماپدا...

جیهو کنارش نشست:خواهش میکنم.

زیاد طول نکشید که موتوره لوهان کنار نیمکتی که هه ری روش نشسته بود ترمز کرد.هه ری متوجه اومدنه لوهان نشد تا وقتی که لوهان اومد و جلوش ایستاد.هه ری دسته جیهو رو از دور گردنش برداشت و بلند شد و گفت:انیونگ...

لوهان دستشو گرفت و گفت:دیروقته.بیا میرسونمت خونه.

_لازم نیس خودم برمیگردم.

_گفتم بشین میرسونمت.

این جمله ی لوهان یعنی پایانه بحث.اون عادت داشت همیشه همون کاری رو بکنه که دلش میخواد و هه ری هیچ وقت قدرت رویارویی و یا منصرف کردنشو نداشت.

_میانه یو جیهو شی...من باید برم.ممنون بابته امروز خیلی خوش گذشت.

جیهو بلند شد و دستشو دور کمر هه ری حلقه کرد و گفت:خواهش میکنم.فردا میبینمت.

هه ری سریع بین خوش و جیهو فاصله ایجاد کرد و بعد از یه تعظیم کوتاه به سمته لوهان برگشت.پشت موتور نشست و محکم لوهانو گرفت.سرمای هوا باعث شده بود هه ری بیشتر خودشو تو بدنه لوهان فرو کنه.لوهان پرسید:این پسره کیه؟

_هم کلاسیمه.

بدونه هیچ حرفه دیگه ای راه افتاد و تا موقع ی رسیدن به خونه هم حرفی نزد.

_ممنون...ولی واقعا لازم نبود امروز بیای دنبالم.خودم میتونستم برگردم.

لوهان که قصد نداشت از موتورش پیاده بشه گفت:اما من نمیتونم خودم غذا درست کنم.پس باید میومدم دنبالت.قرارمونو یادت رفته؟

_من در هر صورت برات غذا درست میکنم پابو.

_پابو؟؟یا...این چه طرز صحبت با بزرگتره؟

هه ری که بعد از شنیدنه این جمله فشرده شدنه قلبشو حس میکرد اروم گفت:خیلی خب بابا...

با اینکه میدونست لوهان منظوری نداره ولی بازم از به یاد اوردنه این واقعیت تلخ که لوهان جای برادره بزرگترشه قلبش میشکست.

_خب دیگه...برو تو هوا سرده.

_تو نمیای؟

_نه باید برم.

_باشه هرجور راحتی.

هه ری ارزوش بود که لوهان هرشب بیرون نره.در حقیقت دوست داشت مطمئن باشه یه شب تنها میخوابه.اما خودش میدونست لوهان چجوری زندگی میکنه.و حقی هم برای مخالفت باهاش نداشت...درهرحال...اون و لوهان فقط دوست بودن...هه ری نمیتونست براش تعیین تکلیف کنه...ولی...عشق که این چیزا حالیش نمیشه.میشه!؟




:: مرتبط با: Save me from myself ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Can you get taller with yoga? سه شنبه 28 شهریور 1396 01:19 ق.ظ
My coder is trying to convince me to move to .net from PHP.

I have always disliked the idea because of the costs.

But he's tryiong none the less. I've been using Movable-type
on a variety of websites for about a year and am nervous about switching to another platform.
I have heard fantastic things about blogengine.net. Is there
a way I can import all my wordpress posts into it? Any kind of help would be greatly appreciated!
feet issues شنبه 18 شهریور 1396 11:30 ق.ظ
If you are going for best contents like I do, simply pay a visit this web site daily because it offers feature contents, thanks
foot problems شنبه 18 شهریور 1396 03:51 ق.ظ
Thank you for every other great article. The place else could anybody get that
type of info in such a perfect method of writing?
I have a presentation subsequent week, and I'm at the look
for such info.
foot issues شنبه 18 شهریور 1396 03:31 ق.ظ
There is certainly a great deal to find out about this topic.
I really like all the points you made.
Foot Pain پنجشنبه 5 مرداد 1396 02:34 ب.ظ
Hey There. I found your blog using msn. This is a really smartly written article.
I will make sure to bookmark it and come back
to learn extra of your useful info. Thank you for the post.
I'll certainly comeback.
BHW چهارشنبه 30 فروردین 1396 03:17 ق.ظ
Good article. I am dealing with a few of these issues as well..
manicure یکشنبه 20 فروردین 1396 10:04 ب.ظ
I loved as much as you'll receive carried out
right here. The sketch is attractive, your authored material stylish.
nonetheless, you command get bought an edginess over that you
wish be delivering the following. unwell unquestionably come
more formerly again as exactly the same nearly very often inside case you
shield this increase.
manicure شنبه 19 فروردین 1396 03:47 ب.ظ
Appreciate this post. Let me try it out.
BHW جمعه 18 فروردین 1396 04:24 ب.ظ
An intriguing discussion is definitely worth comment.
I believe that you ought to publish more about this topic,
it might not be a taboo matter but typically people do not
discuss such issues. To the next! Best wishes!!
samin چهارشنبه 1 آبان 1392 10:21 ب.ظ
ووواییی. لوهانی آخه چرا این دخمل گوگولی رو می آزاری؟ به مرضی میگم تکلیف این داداش ... شو روشن کنه.

هه هه به بزرگترم بی احترامی کردم!!!
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
اهه اهه همینو بگو...حتما بگو...وگرنه طلاقشو از داداشم میگیرم...به درک.هیییییییییی
NaStaRaN دوشنبه 29 مهر 1392 10:22 ب.ظ
اووووووووووووووووه اینجا چه خبره.....اخ اخ لوهانی پلید به نظر میرسه.....!!!!
هفته ی دیگه اولین کاری که میکنی گذاشتن قسمته دوئه......الان یه امرجدی به زوج بود....
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
اووویییییییییی...به لوهانیه من چی کار داری تو؟؟اصلا دلش میخواد پلید باشه...هی هی...
چشممممممممم...
fatemeh یکشنبه 28 مهر 1392 05:03 ب.ظ
سلام عزیزم ببخشید وبم قاطی کرده بی زحمت لینکمو عوض کن وقتی عوض کردی خبرم کن ممنون
Carly شنبه 27 مهر 1392 11:01 ب.ظ
مرسیییییی عزیز عالی بود! بازم شرمنده که من هی دیر میرسم ممنون
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
ممنون گلم...نه بابا دیر و زود نداره که مهم اینه که بالاخره میرسی.هی هی...خواهش
سوگند جمعه 26 مهر 1392 06:04 ب.ظ
مرسی خانم کوچولولوهان با این اخلاقش تو حلقمهقسمته بعدیو زود بذار
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
خواهش...هی هی این اخلاقشم دوست دارم.
ღSāяιηāღ جمعه 26 مهر 1392 12:30 ب.ظ
داستانت خیلی عالیه از همین اولش معلومه
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
وای ممنون عزیزم...خوشحالم که نظرتو گفتی
Hɑɳɑ_♔ℳɑinℳɑnɑgҿɽo جمعه 26 مهر 1392 11:13 ق.ظ
salam azizam vebet alieeeeeeeeeeee age mishe mno ba onvane GirlsGenerationBest Fansite llink kon adresamm ine ggqueens.blogfa.com mer30000000 badesham behem khabar bede boooooos
sahar@ sehun پنجشنبه 25 مهر 1392 10:45 ب.ظ
سلام مجانی چطوری؟ ووووییی من دیشب با کلی مکافات تونستم این داستانو بخونم تقریبا 20 بار کامپی رو خاموش روشن کردم تا بتونم کامل بخونمش اما نتونستم برات نظر بذارم...فوق العاده ست از همین اولش هیجان داستان معلومه!! میسی!! بقیشو زود بذاریا بوسسس!
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
سلام عزیزم.خوبم تو چطوری؟؟هی هی این مجانی رو از نسترن و مرضیه یاد گرفتی نه؟؟اخی چرا چی شده دوباره؟؟ممنون عزیزم...بوس بوس
FAEZEH پنجشنبه 25 مهر 1392 07:54 ب.ظ
وای وای عالیه من عاشقه داستان شدم خیلی خوبههههههههههه
وایییییی
کی میشه ادامش رو بنویسیییی
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
ممنوووووون عجیجم.هی هی هروقت وقت کنم.ببشید سرم شلوغه بسی
Yewon پنجشنبه 25 مهر 1392 07:12 ب.ظ
خیلییییییی تصور لوهان اینطوری سخته!! اصلا نمیتونم!!!
لوهان خیلی معصوم و مظلومه...!!!
ولی به هر حال داستانت عالیه^________^
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
سخته ولی غیر ممکن نیس...ممنون عجیجم
سحر پنجشنبه 25 مهر 1392 04:48 ب.ظ
وایییی نته کوفتیو بیخودی من همش قطع میشه ببخشید اگه دیر به دیر میام وبت عزیزم~_^
خیلبیییی قشنگ بود چشام کور شد تا همرو خوندم هاها منتظر بعدیم این لوهانم که ماشالا...روم به دیوار
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
ایش درک میکنم...ممنون عشقم...هی هی مگه چشه عشقم؟این رفتار خیلی هم manly ئه.ک.ک.ک
مهنوش پنجشنبه 25 مهر 1392 02:54 ب.ظ
خیلی قشنگ بود این هه ری چی میکشه. به جیهو بگو با دختر مردم چیکار داری؟
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
واقعا.من یبار خودمو گذاشتم جای هه ری دیدم کلا غیر قابل تحمله...همینو بگو...جیهو جان بکش کنار هه ری صاحب داره.هییییی
negin پنجشنبه 25 مهر 1392 12:32 ب.ظ
ali bod azizam bichare 2khtare che hese badi dare vay fk kon harshab sedashono mishnave vaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaay
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
خیلی خیلی خیلی حسه بدیه.البته ما فنا میتونیم درکش کنیم ما هم یه همچین وضعیتی داریم.
SHIMA پنجشنبه 25 مهر 1392 11:07 ق.ظ
خوب بود قشنگ بود میگم عزیزم از اسمی که ری داشته باشه خیلی خوشت میاد ؟ ولی خدایی باید به این هه ری گفت که بابا برادر بزرگت هم باشه واقعا غنیمته
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
هه هه به خاطر جینری میگی؟؟نه زیاد ولی اسمه هه ری رو خیلی دوس دارم.میدونی اون لحظه اسم به ذهنم نرسید نوشتم جینری...واقعا..ولی فکرشو بکن.وقتی میتونه بیشتر باشه قانع شدن سخته دیگه
مانیا پنجشنبه 25 مهر 1392 10:56 ق.ظ
وااااااااااااای من عاشق داستانتم...
منتظر قسمت بدیم..
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
ممنونم عزیزممممم...چشم
tiffa پنجشنبه 25 مهر 1392 10:01 ق.ظ
نمیخوام رمز بذاری چه معنی داره بذار همه بخونن حال ببرن دیگه. رمز یعنی اذیت کردن... خیلی جالبه البته من از اینکه هرشب با یکی باشه خوشم نمیاد چندش آوره. لو لو پسر خوبیه.
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
هی هی دقیقا قصده منم همینه...هی هی...منم متنفرم...البته برای پسرا یکم مساله متفاوته.ولی تو قسمتای اینده مشخص میشه قضیه چیه.لوهی گله...فرشتس
Tired T@O ㅠ_ㅠ پنجشنبه 25 مهر 1392 06:44 ق.ظ
لیلیم!!


لوهان چه مقاومه دووم میاره هر شب!

فک کنم دیگه معتاد شده

من این داستانو وحشتناک می دوستماا
لوهانننننننننن~~~♥♥♥♥
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
اره بدنش مقاوم شده...میدونی که...به خاطر تمرین و تکراره زیاده.ک.ک.ک.ممنون گلم.لوهااااااانیییییییییی
zahra...luhan پنجشنبه 25 مهر 1392 02:54 ق.ظ
افرین صد افرین دختر خوب ونازنین فرشته ی روی زمین یواش برو نخوری زمین از پله های زیر زمین زیر زمینم موش داره هزارتا خرگوش داره...جو شع خوندن منو گرفته ممنون
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
شاعر هم که شدی افرین افرین...هی هی خواهش
nersi پنجشنبه 25 مهر 1392 01:40 ق.ظ
اره از كریس خیالت تخت باشه ماله اون از محكم هم محكم تره الان شیرو چه ربطی به دونگهو داشت خانوم كوچولو ؟؟؟؟رزی بد نقطه ضعف دادی دستم
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
اگه یوکیس ومپایرو دیده بودی میفهمیدی...نه من مشکلی ندارم.هه ری مشکل داره.هرچقد دله تنگت میخواهد بهم بگو خانوم کوچولو
Mehrnoosh پنجشنبه 25 مهر 1392 12:50 ق.ظ
عالی بود....ممنون که زود گذاشتی....قسمت بعدیشم رو زودی بذاریا
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
میسییییییی...خواهش عجیجم...باوشه
nersi پنجشنبه 25 مهر 1392 12:17 ق.ظ
راستی رزی این وبمو لینك كننننننن
Marjan★ Baek~Han پاسخ داد:
شیرو...وای گفتم شیرو یاد دونگهو افتادم.ای خدااااااااا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30

EXO-K ベッキョンのカレンダー

▽ HUNHAN キーホルダー

LUHAN